سه شنبه , 30 می 2017
آخرین محصولات

مراسمات ازدواج در قزوین

ازدواج در استانها و حتی شهرهای مختلف یک استان متفاوت است مخصوصا در قدیم این مراسم بسیار جالب تر و متفاوت تر بوده.

مراسم ازدواج در استان قزوین به طور یقین نمی‌توان برای سنت ازدواج تاریخ شروعی را درنظر گرفت ولی به شکل دوره‌ای می‌توان شیوه‌های گوناگون آن‌ را تقسیم بندی کرد:۱- ازدواج‌های گروهی که در آن هیچ ضابطه‌ای درخصوص گزینش همسر دایمی وجود ندارد. این شیوه مربوط به دوره‌های بدویت بشر بوده است.

 

۲- ازدواج‌های چند همسری که درآن یک مرد یا زن با چند نفر پیمان ازدواج بسته و زاد و ولد می‌کردند.

 

۳- تک همسری که مربوط به دوران اخیر بوده و بیش‌ترین سنت‌ها مربوط به این شیوه می‌باشد.

en5446

همسرگزینی :
آیین‌های مربوط به همسرگزینی درشهر و منطقه قزوین چون دیگر شهرهای ایران، یکی و شاید مهم‌ترین و به یادماندنی‌ترین رویداد زندگی افراد را تشکیل می‌دهد. از گذشته دور سنت‌های ویژه‌ای در مراسم مختلف مربوط به زناشویی مورد توجه بوده که بسته به منطقه، با هم اختلاف‌هایی داشته.

 

ولی در مجموع از شباهت‌های بسیاری نیزبرخوردار بوده‌اند. در نهایت تاسف، چگونگی برگزاری مراسم مزبور در زمان‌های گذشته در کتاب و جزوه‌ای ثبت نشده است و آگاهی کافی برآن وجود ندارد. خوشبختانه با دست یافتن به دو تک‌نگاری در بایگانی ” فرهنگ مردم ” امکان آن به‌دست آمد، تا آگاهی‌های لازم در این زمینه ازحدود دو قرن پیش به دست داده شود. نوشته دیگر در این‌باره مربوط است به جلد اول مینودر می‌شود. شادروان گلریز که خود اهل قزوین بوده در بخش مربوط به ” آداب و رسوم معموله در قزوین ” به چند مورد درباره مراسم خواستگاری، عقدکنان و عروسی در این شهر اشاره دارد، که دست کم تا حدود نیم قرن پیش، از رواج لازم برخوردار بوده و باید بیش و کم هنوز هم با برخی کاستی‌ها بخشی از آن در خانواده‌های ریشه‌دار شهر، برقرار مانده‌باشد. البته این مربوط به خانواده‌هایی می‌شود که خیلی دچار بلای ” تهران زدگی ” نشده‌اند و هنوز کم وبیش آیین‌های محلی خود را حفظ کرده‌اند .

 

مراسم نامزدی:
پس از آن‌ که خانواده عروس و داماد با نامزدی دختر و پسر موافقت می‌کردند، ازسوی خانواده پسرمجلسی تشکیل می‌شد که خویشاوندان نزدیک دو طرف در آن شرکت می‌کردند. آن‌ها نظر می‌دادند که در جشن اعلام نامزدی چه کسانی باید دعوت شوند. سپس یک نفر خبردهنده به نام ” سرپایی” انتخاب می‌شد و به مقابل خانه یکایک دعوت‌شدگان می‌رفت و با صدای بلند و بالهجه خاص محلی، آن‌ها را به مراسم دعوت می‌کرد. در روز تعیین شده خانواده پسر دستگاه چایی را به خانه دختر می‌بردند و از شرکت کنندگان پذیرایی می‌کردند.

 

میهمانان بعد از خوردن چای و شیرینی درباره تعیین میزان ” باشلوق ” به گفتگو می‌پرداختند. میزان متوسط باشلوق بنا به نوشته مزبور به موجب قرارنامه‌ای که نویسنده در دست داشته در سال ۱۲۹۴ قمری در عهد ناصرالدین شاه عبارت بوده از: ده تومان پول،  ده من تبریزی آرد، یک چارک روغن، دو چارک برنج، نیم چارک قند و مقدار مناسب گوشت ونخود. این باشلوق از سوی خانواده داماد می‌بایست در اختیار خانواده عروس گذارده شود.

 

قرارنامه مزبور به صورت کتبی نوشته می‌شد وبا مهر وامضا چند تن ازحاضران رسمیت می‌یافت. در فاصله شیرینی‌خوران تا روز عروسی به مناسبت عیدها مخصوصا عید نوروز از سوی داماد ، هدیه‌هایی چون پارچه، صابون، حنا و بعضی تنقلات برای عروس فرستاده می‌شد. در مراسمی به نام ” عروس دیدنی ” از سوی داماد چندین زن خانواده به خانه دختر می‌رفتند و هریک به قدر امکان از یک قران تا چهار قران به عروس هدیه می‌دادند.

 

 

 

مراسم عروسی:
مراسم عروسی بعد از دوره نامزدی که گاه ده تا دوازده ماه طول می‌کشید، در چهار مرحله انجام می‌گرفت، که هریک نامی خاص و آیینی ویژه داشت که عبارت بودند از:

 

مرحله اول: خرید لباس برای عروس وداماد. از سوی خانواده داماد به خانواده عروس خبرداده می‌شد که، برای خرید حاضر شوند. برای این کار، پدر و مادرعروس با پدر، مادر، خواهر و عمه داماد سوار برمال می‌شدند و به قزوین می‌رفتند. دو دست لباس سبک وسنگین برای عروس و یک دست لباس برای داماد انتخاب و می‌خریدند. برای خواهر و عمه نیز هریک چهار زرع پارچه، به نام خلعت خریداری می‌شد.

 

برای عروس گذشته از لباس یک صندوق و یک آیینه و یک دستگاه وسایل حمام ( طاس، فوته” لنگ “و قدیفه” حوله ” ) از طرف داماد خریداری می‌گشت. ازسوی خانواده دختر نیز ” به قدر جوابگویی میزان شیربها” برای دختر جهاز خریده می‌شد. بنا برنوشته مزبور وقتی بزاز پارچه را با قیچی پاره می‌کرد، مادر دختر و مادرپسر زیرچادر خود، گوشه دستمالشان را گره می‌زدند و با لهجه محلی پیش خود این جمله را می‌گفتند : ” زمام، دبشت، تااونی شارم، اونی شاری ی ” یعنی این‌که ( داماد را بستم تا نگشایم نگشاید ).

 

مرحله دوم: باشلوق‌بری: پدر داماد چند نفر از خویشان نزدیک را به نهار دعوت می‌کرد و آن‌ها نظر می‌دادند تا چه کسانی را برای باشلوق‌بری خبر کنند. سپس مانند مراسم نامزدی ” سرپایی ” می‌رفت و آن‌ها را دعوت می‌کرد. بعد ازخوردن ناهار،آنچه را به موجب قرارنامه قبلی نوشته شده بود، حاضر می‌کردند وسپس زرناچی و نقاره‌زن به نواختن می‌پرداختند و آنچه را که در قرارنامه آمده بود، در سینی گذارده و زن‌ها آن‌ها را بر روی سرگذارده پشت سر مردان و نوازندگان به طرف خانه دختر می‌بردند و تحویل داده، قرارنامه را می‌گرفتند و باطل می‌کردند.

 

درآن شب چند تن از ریش‌سفیدان وسرشناسان، برای شام به خانه داماد دعوت می‌شدند، تا درباره کسانی که باید فردا در مراسم روز ائل عروسی شرکت کنند، تصمیم بگیرند. سپس مواد و ” خرج ” سه روزه را به آشپز تحویل می‌دادند. وقتی اولین گوسفند را آشپز یا قصاب سر می‌برید، پدرداماد چاقو را از او می‌گرفت و به اصطلاح خود آن‌را می‌بست تا در ” شب زفاف ” آن را باز کند .معتقد بودند اگر چاقو را باز نکند ” داماد از عمل محروم می‌ماند “.

 

مرحله سوم: قدک بری و حنابستن دست داماد: این مرحله در دو روز صورت می‌گیرد. روز نخست کسانی که توسط سرپایی دعوت شده بودند، به خانه داماد می‌آمدند و نهار می‌خوردند وسپس باز می‌گشتند. روز دوم باز دعوت شدگان به خانه داماد می‌آمدند، نوازندگان ساز و دهل می‌زدند، جوانان و قهرمانان، به کشتی گرفتن می‌پرداختند وسپس به همه نهار می‌دادند.

 

خویشاوندان و بستگان نیز که به مراسم دعوت شده بودند هر یک، یک مجموعه قدک یا پارچه خلعتی به خانه داماد می‌آوردند. ساعت سه بعدازظهر با تشریفاتی خاص، داماد را به سوی حمام می‌بردند درهر یک طرف داماد یک ” ساقدوش ” که به زبان محلی به آن‌ها ” زومابرا” یا ” برادرداماد ” می‌گفتند، قرار می‌گرفت. پشت سر داماد نیز فردی به نام بابا قرار داشت. این سه نفر ازکلاه داماد محافظت می‌کردند تا کسی آن‌را نرباید. اگر کسی می‌توانست کلاه را برباید، داماد را جریمه می‌کردند و داماد باید به او ذیل پیچ ( پاپیچ ) بال پیچ ( دست بند ) یا علق چین ( عرقچین ) بدهد.

 

جمعیت از زن ومرد، رقص‌کنان و شادی‌کنان همراه با ساز و زرنا داماد را تا حمام همراهی می‌کنند. داماد و چند تن از رفقایش به حمام می‌رفتند وبعد از بیرون آمدن از حمام در مسیربازگشت به خانه، دربرابر خانه دوستان و خویشان هریک به او ” خلعتی ” می‌دادند که یا چند متر پارچه بود و یا پول. دربرابر خانه، اسفند در آتش می‌ریختند و داماد وهمراهان به خانه و اتاق نشیمن، که جمعی از ریش‌سفیدان درآن نشسته بودند وارد می‌شدند. دو نفر دست چپ و راست بابا یا پشت سر داماد رو به قبله می‌ایستادند و شخص بابا با صدای بلند و با لهجه محلی از حاضران می‌خواست تابه داماد اجازه نشستن بدهند. ” کل جمع مرخص یرا، روما، آنی، شن “

 

در این وقت از خانه عروس، یک سینی حاوی یک کاسه حنا خیس کرده و دو دستمال قرمز به شکل مثلث با شیرینی ( نقل و کشمش ) می‌آوردند و در برابر داماد قرار می‌دادند. بابا بار دیگر از حاضران کسب اجازه می‌کرد، تا دست داماد را حنا بگیرد، حاضران خدا مبارک کند می‌گفتند و بابا شروع به حنا گرفتن دست داماد می‌کرد و نوازندگان شروع به نواختن می‌کردند و زن‌ها نقل برسر داماد می‌ریختند و پس از حنابندان با دستمال‌های قرمز روی آن‌را می‌بستند که نباید تا فرددا داماد آن‌ها را بگشاید.

 

مرحله چهارم: روز آخر عروسی یا ” قباپوشان داماد ” .در این روز نیز میهمانان درخانه داماد پذیرایی می‌شدند و هر یک بعد از خوردن غذا از پنج شاهی تا ده شاهی پول مس یا نقره درون بشقاب می‌انداختند به نام مبارک باد. بیش‌تر میهمانان جلسه را ترک می‌گفتند و معدودی از نزدیکان می‌نشستند. سپس داماد و رفقایش می‌آمدند و میان مجلس می‌ایستادند. بابا از حاضران اجازه می‌خواست، تا داماد قبا به تن کند. بابا قبا را دور سرداماد می‌گردانید، تا به او بپوشاند ولی داماد آن‌را نمی‌پوشید. تا آنکه حاضران هرچه بخواهد انجام بدهند .

 

داماد به مناسبت از بعضی خلعت می‌خواست. به بعضی می‌گفت که برقصند. از هرکس چیزی طلب می‌کرد و حاضران مجبور به انجام آن بودند. بعد که خواسته‌های او اجرا می‌شد، داماد قبا را می‌پوشید و نوازندگان صدای ساز را بلند می‌کردند. در این موقع بابا ” قدک “هایی را که آورده شده بود و به داماد هدیه کرده بودند، یک به یک بلند می‌کرد و نام آورنده را می‌برد و از او تشکر می‌کرد. سپس داماد از اطاق بیرون می‌رفت و مجلس برای خواندن خطبه عقد آماده می‌گشت.

 

ملا یا آخوند حاضر در جلسه، بعداز ختم صلوات می‌خواست تا وکیل پسر و دختر خود را معرفی کنند.وکیل دختر کسی بود از طرف خانواده او که باید به دختر ” بلی فل ” یا ” پول بلی ” و به‌عبارت دیگر زیر لفظی بدهد و آن عبارت بود از یک ده شاهی یا بیست شاهی. ملا بعد از ختم صلوات و خواندن حمد، خطبه عقد را جاری می‌کرد. عقدنامه را در پارچه قرمز می‌پیچیدند و زمان آوردن عروس به پدر یا مادر او تحویل می‌دادند.

 

 

 

نزدیک غروب چند تن از زنان با سینی‌های خالی بر سر، همراه ساز و زرنا به خانه عروس می‌رفتند وجهیزیه او را درسینی‌ها قرار می‌دادند و به خانه داماد آورده در اطاق مخصوص قرار می‌دادند. بار دیگر همراه نوازندگان به خانه عروس باز می‌گشتند تا عروس را به خانه داماد بیاورند. عروس را آرایش می‌کردند و چارقد قرمزی به رویش می‌انداختند و به پیشانی‌اش یک قطعه کاغذ براق طلایی رنگ می‌چسباندند. سپس یک نفر نابالغ از طرف خانواده داماد مممور می‌شد، تا کمر عروس را ببندد. اگر عروس می‌توانست دست به سر آن نابالغ بزند انعام می‌گرفت و اگر نمی‌توانست باید خلعت بدهد ( جوراب پشمی یا عرقچین ) .

 

سپس یک زن جا افتاده از جانب عروس به نام ” ینگی ” آیینه بزرگی را روبروی عروس می‌گرفت و زنی دیگر چراع یا شمعدانی را در کنار او دردست می‌گرفت. دو نفر ازمردان نیز با شال‌های کمر خود، کمندی ترتیب می‌دادند وهر یک یک سرآن‌را به دست گرفته آهسته همراه با آهنگ ملایم نوازندگان حرکت می‌کردند. عروس پاهای کوتاه برمی‌داشت و در پیشاپیش او زنان و دختران به رقص و پایکوبی می‌پرداختند تا به مقابل در خانه می‌رسیدند.

 

در اینجا پسر بچه‌ای از خاندان عروس در را می‌بست و کلید را نمی‌داد تا از طرف داماد به او ” دای دلی ” بدهند که عبارت بود از مقداری پول. پسر با گرفتن ” دای دلی ” در را می‌گشود و عروس از خانه پدر بیرون می‌رفت. چند قدم که دور می‌شدند از سوی خانواده داماد کمند را از مردان می‌گرفتند و در برابر، عقدنامه را به خانواده عروس می‌سپردند و روی یکدیگر را می‌بوسیدن

به این مطلب امتیاز دهید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*