یکشنبه , 19 نوامبر 2017
سرخط خبرها
خانه - موسیقی - شعر - مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا

مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا

en5631مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا

گر تو شکيب داري طاقت نماند ما را

باري به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را

سلطان که خشم گيرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد وليکن حدي بود جفا را

من بي تو زندگاني خود را نمي‌پسندم

کسايشي نباشد بي دوستان بقا را

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گيا را

حال نيازمندي در وصف مي‌نيايد

آن گه که بازگردي گوييم ماجرا را

بازآ و جان شيرين از من ستان به خدمت

ديگر چه برگ باشد درويش بي‌نوا را

يا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبيند ديدار آشنا را

نه ملک پادشا را در چشم خوبرويان

وقعيست اي برادر نه زهد پارسا را

اي کاش برفتادي برقع ز روي ليلي

تا مدعي نماندي مجنون مبتلا را

سعدي قلم به سختي رفتست و نيکبختي

پس هر چه پيشت آيد گردن بنه قضا را

سعدی

مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا
به این مطلب امتیاز دهید
image_pdf
نت های پیانو نت های ویولن نت های سنتور نت های گیتار

همچنین ببینید

سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم

سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم گنهکارم ولیکن چشم بخشایش ازو دارم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *