سه شنبه , 21 فوریه 2017
آخرین محصولات
خانه - ادیان مذاهب - مقاله ای در مورد دین مسیحیت

مقاله ای در مورد دین مسیحیت

مقاله ای در مورد دین مسیحیت ” مقاله پیش روی مقاله ای در مورد آیین مسیحیت , زندگانی و تعالم حضرت عیسی , مرگ و رستاخیز حضرت عیسی , متون مقدس دین مسیحی , حضرت عیسی و رابطه وی با خدا , دیدگاههای عهد جدید در باره عیسی ,می باشد . با دانشنامه تی تیل همراه باشید .

klisaa

آیین مسیحیت

نویسنده :ریچارد بوش وهمکاران ترجمه : عبدالرحیم گواهی

سرآغاز و تحولات اولیه

دین مسیحیت در چارچوب یهودیت قرن اول میلادی به وجود آمد. اولین پیروان حضرت مسیح (ع) از یهودیانی تشکیل میشد که اعمال و آداب دین یهودی را به طور کامل انجام میداند؛ اما نقطه اصلی وکانون توجه مسیحیان اولیه و حوادثی که آنان را از بقیه یهودیان آن عصر جدا ساخت، قضیه زندگی، مرگ و رستاخیز عیسی (ع)، چهره مرکزی این جنبش وحرکت [دینی] جدید بود. در مورد زندگی حضرت عیسی (ع) بسیار کمتر از آنچه محققان و صاحبنظران اشتیاق دارند، مطلب وجود دارد، اما روی هم رفته تاریخ بر زندگانی، مرگ و پارهای از تعالیم وی به درستی گواهی میدهد.

الف- منابع مربوط به زندگانی و تعالیم حضرت عیسی (ع)

1- عهد جدید: اطلاعات مربوط به زندگانی حضرت عیسی (ع) تقریباً جملگی از سه انجیل1 اول عهد جدید2 کسب شده است؛ اگر چه در منابع اولیه یهودی و رومی نیز ارجاعاتی به مسیحیت به عمل آمده است. اناجیل مزبور (واژه انجیل- Gospel – به معنای خبر خوش و بشارت آمیز است) مرقس، متیّ و لوقا تقریباً طرح اولیهای از بسیاری از حوادث تفصیلی زندگی حضرت عیسی (ع) و تفاسیر مربوط به اهمیت زندگانی مزبور را به دست میدهند.

علما و محققان دین مسیح، سه انجیل اول کتاب عهد جدید را به نام اناجیل سهگانه ملخّص یا مجمل3 میخوانند. واژه (synoptic ) از ریشه یونانی و به معنای تحت اللفظی «همراه دیدن» است. به عبارت دیگر این سه انجیل، اگر چه از لحاظ نقاط قوت و مورد تأکید تفاوت دارند، زندگی و تعالیم حضرت عیسی (ع) را از زاویه دید مشترکی می­بینند.

اکثر صاحبنظران مسیحی این فرضیه را میپذیرند که در میان متون مقدس مسیحیت، انجیل مرقس از همه جلوتر نوشته شده است، اگر چه در مجموعه کتاب مقدس فعلی در نوبت دوم آورده شده است. انجیلی که از همه جلوتر آورده شده، انجیل متی، در حدود ده تا بیست سال از انجیل مرقس متأخرتر است. انجیل سوم، متعلق به لوقا در همان حدود انجیل متی نوشته شده یا شاید هم کمی دیرتر، درحدود ده تا بیست و پنج سال پس از انجیل مرقس.برای صاحبنظران متون مقدس مسیحیت روشن است که مؤلفان اناجیل متی و لوقا به انجیل مرقس دسترسی مستقیم داشته و آن را به عنوان مبنای نوشتههای خود مورد استفاده قرار دادهاند. زمان نوشتن انجیل مرقس، یا قدیمی­ترین این اناجیل سهگانه، از ناحیه این صاحبنظران به حدود سالهای 70 میلادی، انجیل متی بین سالهای 80 تا 100 میلادی-که البته اجماع روی سال 85 میباشد- تخمین زده میشود. انجیل لوقا نیز بین سالهای 80 تا 100 نوشته شده و رأی محققانهتر علما روی حدود سالهای 90 تا 95 میلادی است.

در قرن نوزدهم، وقتی شباهتهای بین این اناجیل سه­گانه برای نخستین بار از یک دید آکادمیک مورد مطالعه قرار گرفت، محققان انجیلشناس شروع به این پرسش نمودند که ما این حقیقت که در حدود 95% از محتویات انجیل مرقس، تقریباً کلمه به کلمه در انجیل متی به چشم میخورد را چگونه میتوانیم توجیه نماییم؟ و نیز چه جواب بدهیم که تقریبا ً60% از متن انجیل مرقس، باز کلمه به کلمه در انجیل لوقا وجود دارد؟ روشن ترین جواب این است که بگوییم متی و لوقا باید از انجیل مرقس به عنوان مبنای نوشتهای خویش استفاده کرده باشند.

بدین ترتیب، مقایسه محتویات اناجیل موجز سه گانه مبیّن وابستگی ادبی متی و لوقا بر اثر مرقس میباشد، اما مقایسه اناجیل متی ولوقا نیز نمایشگر پارهای وجوه اشتراک در مطالب است که در انجیل مرقس یافت نمیشود؛ امری که نشانه آن است که متی و لوقا باید به منبع واحد و مشترک دیگری هم از مجموعه گفتار عیسی (ع) دسترسی میداشتهاند که از دسترس مرقس دور بوده است. بنابراین، باید منبع ناشناخته مکتوب دیگری هم وجود داشته که مبنای مطالب اناجیل متی و لوقا قرار گرفته است. علاوه بر این، فرازهایی در مورد حضرت عیسی (ع) و سخنان وی وجود دارد که تنها در انجیل متی یافت میشود و یا عباراتی که صرفاً در انجیل لوقا به چشم میخورد که این نیز حاکی از وجود یک سلسله روایتها و منابع شفاهی جداگانه است که بعضیشان تنها در دسترس متی و بعضی دیگر هم تنها در دسترس لوقا بودهاند.

بررسی تمثیل دانه خردل، که در فصل چهارم از انجیل مرقس آورده شده، این رابطه لفظی بین اناجیل سه گانه را به خوبی نشان میدهند.

انجیل لوقا، باب 13، آیات 19-18

انجیل مرقس، باب 4، آیات 32-30

انجیل متی، باب 13، آیات 32-31

آیه 18 – «پس گفت ملکوت خدا چه جیز را می ماند؟ و آن را به کدام شیئ تشبیه نمایم؟ دانه خردلی را ماند که کسی در باغ خود کاشت، پس رویید و درخت بزرگ گردید، به حدی که مرغان هوا آمده در شاخه­هایش آشیانه گرفتند» [1]

آیه 30- «و گفت: به چه چیز ملکوت خدا را تشبیه کنیم و برای آن چه مثل بزنیم؟ مثل دانه خردلی است که وقتی آن را بر زمین کارند کوچکترین تخمهای زمینی باشد، لیکن چون کاشته شد میروید و بزرگتر از جمیع بقول میگردد و شاخههای بزرگ می آورد، چنانچه مرغان هوا زیر سایهاش می توانند آشیانه گیرند.»

آیه 31-«بار دیگر مثلی برای ایشان زده و گفت ملکوت آسمان مثل دانههای خردلی است که شخصی گرفته در مزرعه خویش کاشت: و هر چند از سایر دانهها کوچکتر است ولی چون نمو کند بزرگترین بقول است و درختی میشود، چنانکه مرغان هوا آمده در شاخههایش آ شیانه می­گیرند.»

تمثیل خمیر مایه نیز به روشنی نمایشگر وصفی است که درآن متی و لوقا مطلب مشابهی را میگویند، اما انجیل مرقس درآن باره ساکت است. این مطلب نشان می­دهد که نویسندگان این دو انجیل باید به منبع مشترکی دسترسی میداشتهاند که در اختیار مرقس نبوده است و احتمالاً حدود بیست سالی از مرقس جلوتر بوده است. در متون زیر به شباهتهای لفظی دو انجیل یاد شده (متی و لوقا) و در نتیجه ضرورت فرض یک منبع مشترک بر ای آن دو، توجه فرمایید.

انجیل لوقا، باب 13، آیات 21-20

انجیل متی، باب 13، آیه 33

آیه 20: «باز گفت برای ملکوت خدا چه مثل آورم؟ خمیر مایهای را میماندکه زنی آن را گرفته در سه پیمانه آرد پنهان ساخت تاهمه مخمّر شد.» [2]

آیه 33: «و مثلی دیگر برای ایشان گفت که ملکوت آسمان خمیر مایهای را ماند که زنی آن را گرفته در سه کیل خمیر پنهان کرد تا تمام آنها مخمّر گشت.»

تمثیل ملکوت آسمان به مردی که تخم نیکو در زمین خود کاشت (انجیل متی، باب 13، آیات 30 – 24) نیز نمونه مطالبی است که تنها در این انجیل یافت شده و در اناجیل دیگر وجود ندارد. در مورد مطالبی هم که تنها در انجیل لوقا وجود دارند نیز داستان سامری خوب (انجیل لوقا، باب 10، آیات 37-29) نمونۀ جالب توجهی است.

به طور خلاصه اینکه اجماع علمای صاحبنظر این است که متی و لوقا هر دو از متن مکتوب مرقس استفاده کردهاند و اینکه هرگاه متی و لوقا مطلب مشترک و مشابهی در ارتباط با تعالیم حضرت عیسی (ع) دارند، هر دو از یک منبع اولیه – شاید مربوط به سالهای حدود 50 – که ناشناخته میباشد. بنابراین، انجیل مزبور بسیار بیشتر از بقیه رنگ و بوی کلامی دارد. این اناجیل که دراواخر قرن اول میلادی به رشتۀ تحریر درآمده است منعکس کنندۀ اصول نظری روبه رشد و توسعه در اجتماعی اولیه مسیحی بوه و بسیار کم با مسائل و مطالب تاریخی سرو کار دارد و بنابراین، با وجود اینکه در تاریخ کلام و الهیات مسیحی از اهمیت و نفوذ بسیار بالایی برخوردار میباشد، محققین و صاحبنظرانی که دربارۀ تاریخ مسیحیت و منابع و سرچشمههای آن مطالعه میکنند برای این انجیل ارزش تاریخی بالایی قائل نمیباشند.

2- منابع یهودی: سوای عهد جدید، مواد و مطالب معدود و قلیلی در مورد حیات و تعالیم عیسی میسح (ع) وجود دارد. چیزی که از همه به زمان زندگی حضرت عیسی (ع) نزدیکتر است، نوشتههای مورخ یهودی فلاویوس ژوزفوس4 میباشد. وی آثار خود را نزدیکیهای اواخر قرن اول میلادی به رشتۀ تحریر درآورده و در کتاب آثار باستانی یهودیان تاریخی از زندگی یهودیان تا روزگار خویش را عرضه داشته است. نامبرده، در جریان بررسیهای تاریخی خویش، میگوید:

«[آنانوس کاهن ارشد] دادگاه سانهدرین را تشکیل داد و برادر عیسی (ع) را که به نام مسیح خوانده میشد (اما اسمش جیمز بود) به همراه عدهای دیگر، در مقابل دادگاه حاضر ساخت و پس از متهم ساختن ایشان به تخطی از قانون، دستور داد تا همهآنها را سنگسار کنند.»]

متأسفانه حداکثر جیزی که از مطالب ژوزفوس، مورخ مشهور یهودی در قرن اول میلادی، دستگیر انسان میشود، شهادت مستقلی بر این مطلب است که درآن زمان، تعدادی از مردم حضرت عیسی (ع) را به نام مسیحا5 یا مسیح6 -که در زبانهای عبری و یونانی به ترتیب به معنای «مسح شده» می باشد- میشناختند.

به هر صورت، در مورد زندگی و تعالیم عیسی (ع)، ژوزفوس تنها منبع یهودی موجود نیست. منابع دیگری هم در دین یهود میباشند که پس از مصلوب شدن حضرت عیسی (ع) نوشته شده و بر موجودیت تاریخی وی- بدین معنی که وی موجودی واقعی در تاریخ بوده است- گواهی میدهند. به عنوان نمونه به عبارت زیر توجه کنید:

«آنها، در شب فصح، یشو7 [ناصریه] را حلق آویز کردند. و برای مدت چهل روز منادیای جلوی او میرفت و میگفت [یشوی ناصریه] «سنگسار خواهد گردید از آن روی که وی به سحر و جادوگری روی آورده مردم را فریب میداد و بنی اسرائیل را به انحراف می­کشانید. بگذارید تا هرکس که میخواهد بیاید و به دفاع از وی برخیزد.» اما کسی را مدافع وی پیدا نکردند و در نتیجه در شب فصح وی را اعدام کردند» [4]

این روایت متعلق به تلموذ بابلی در یک «بریتا»8 – حدیثی متعلق به قرن اول یا دوم میلادی یافت میشود. ارجاع دیگری درست پس از اشارۀ فوق به چشم میخورد:

«عیسی (ع) پنج پیرو و حواری داشت، متّای9، مکای10، مِستر11، بونی12 و توده13» [5] در مسیحیت این اسامی را به عنوان حواریون حضرت عیسی (ع) نمی­شناسند، زیرا که از روایتی خارج از سنت دینی مسیحیت نقل گردیده است. این عبارت که دیدگاه تاریخی یهودیت کلاسیک و قدیمی را به طور خلاصه بیان میدارند، از لحاظ تفاوتهایی که با اظهارات و شهادات استاندارد مسیحی دارند، حائز اهمیت میباشند. علاوه بر این، آنها شهاداتی مستقل از آنچه در عهد جدید دربارۀ عیسی (ع) آمده، می­باشند.

3- منابع رومی: آنچه در روایات رومی نقل گردیده؛ منابع و مراجع دیگری به غیر از منابع مسیحی، پیرامون حیات و تعالیم حضرت عیسی (ع) میباشد. هر چند که متأسفانه، برای پژوهشگران تاریخ اولیه مسیحیت، هیچ سند مضبوط و رسمی رومی در دست نیست. هیچ سند حقوقی درمورد محاکمه و یا حتی وجود حضرت عیسی (ع) وجود ندارد.

تاسیتوس، مورخ رومی، در کتابی که در سال 115 میلادی در باب توصیف حکومت و سلطنت امپراتور نرون مینویسد، اشاراتی نیز به مسیحیت و شخص حضرت عیسی (ع) به عمل میآورد. وی در مورد آتش سوزی که در سال 64 میلادی سراسر روم را فرا گرفت، سخن می گوید واظهار میدارد که خود نرون این آتش را روشن کرده بود، اما از کنترل وی خارج گردید.

«اما تمام تلاش و کوشش مردمان، همۀ بزرگی و توانایی امپراتور و شفاعت خدایان برای تخفیف و تسکین افتضاح و رسوایی و از میان بردن این اعتقاد که آتش به فرمان امپراتور روشن شده بود، کافی به نظر نمیرسید؛ بنابراین، امپراتور نرون برای خلاصی از دست این شایعه، طبقهای از مردم را که غالباً به نام مسیحیان خوانده میشدند و به خاطر اعمال و عقاید زشتشان مورد نفرت و کراهت شدید بودند، متهم نموده و به سخت ترین وجه مجازاتشان کرد. کریستوس (مسیح) که نام این گروه از وی گرفته شده، در زمان سلطنت تی بریوس14 به دست مأمور رتبۀ امپراتوری، پونتیوس پیلیت15، اعدام شده بود. این اعتقاد خرافی شرورانه و خطرناک، که برای مدت کوتاهی متوقف شد، مجدداً نه تنها در یهودیه، سرمنشأ این شیطان، بلکه حتی در روم نیز سر برآورد، جایی که هر حرف پست و خفت آوری از هر کجای عالم که باشد برای خود میدان و پیروانی پیدا میکند.»

این عباراتی که از تاسیتوس نقل کردیم مطالب دیگری نیز در باب جزئیات شکنجه و آزاری که نرون بر مسیحیان اولیه وارد کرده بود (اولین تعقیب و ازار رسمی مسیحیان که تنها به مدت یک هفته به طول انجامید) و همچنین اعتقاد مؤلف بر اینکه نرون بی جهت در این مورد مسیحیان را سرزنش میکرد، آورده شده است. نکتۀ قابل توجه در روایت یاد شده این مطلب است که سرکوب جنبش مسیحی صرفاً مقدمهای بر ظهور مجدد و گسترش یافتهتر آن در سرتاسر روم در سال 64 میلادی گردید. این چیزی نیست که در این زمینه از زبان خود مسیحیان گفته شده باشد، بلکه شهادتي خارجی است بر حضور یک اجتماع مسیحی در روم، سالها پیش از آنکه هیچ یک از اناجیل عهد جدید نوشته شده باشند.

مورخین دیگر رومی، نظیر سوئتونیوس16 نیز تذکرات و اشارات مختصری دربارۀ مسیحیت دارندکه روی هم رفته تاریخ اولین روزهای دین مسیح را قدری روشنتر می­کنند، اما سایر مورخان، هیچ کدام به اندازۀ تاسیتوس، جنبۀ وجود تاریخی داشتن حضرت عیسی (ع) را روشن نکردهاند.

4- منابع مسیحی جدای از عهد جدید: آنچه در مورد زندگی و تعالیم حضرت عیسی (ع) در اناجیل کتاب عهد جدید آمده تنها مدرک و شاهد از منابع مسیحی بر این موضوع نیست، بلکه منابع دیگری نیز در داخل سنت دین مسیحیت وجود دارد که به نام اناجیل مشکوک یا مجعول (یعنی اناجیلی که در زمرۀ کتب مقدس مسیحیت پذیرفته نشده است) خوانده میشد. بیشتر این اناجیل در سالهای پس از میانۀ قرن دوم نوشته شده و جاهای خالی روایاتی را که در عهد جدید آمده است، پر میکند. در این مجموعه آثار، خصوصاً مطالب و داستانهای زیادی دربارۀ دوران کودکی و جوانی حضرت عیسی (ع) وجود دارد- اطلاعاتی که اگر از ناحیۀ محققان و صاحبنظران مسیحی به عنوان مطالبی خیالی قلمداد نمیشد، بسیار سودمند و باارزش بود.

روی هم رفته، با وجود اینکه اطلاعاتی که در این منابع مجعول و مشکوک رومی، یهودی و مسیحی اولیه یافت میشود جالب توجه و برای دانش پژوهانی که روی تاریخ مسیحیت در سالهای اولیۀ ظهور این دین کار میکنند، تا حدودی با ارزش است، با این وجود کسی که دنبال اطلاعات واقعیتر در مورد بنیانگزار دین مسیحی است، ناگزیر باید به کتاب عهد جدید روی آورد. در آنجاست که می توان به قابل اعتمادترین اطلاعات در مورد زندگی و تعالیم عیسی مسیح (ع) دست یافت.

hazrat esa

ب – زندگی و تعالیم حضرت عیسی (ع)

1- زندگی حضرت عیسی (ع): به دست دادن شمایی از وقایع عمده زندگی حضرت عیسی (ع)، به جهت اینکه دادههای تاریخی کمی در این مورد وجود دارد،کاری غیرممکن است. بر مبنای شهادات محدود منابع رومی و یهودی، و با استفاده از ارجاعات و اشارات عهد جدید به اعدام حضرت عیسی (ع) توسط پنتیوس پیلات، تاریخ مصلوب شدن وی را میتوان حدود سالهای 30 میلادی دانست. به دست دادن تاریخ تولد وی، به دلیل محاسبات غلط تقویم در آن سالهای اولیه، کار نسبتاً مشکل تری است. لوقا، سال تولد حضرت عیسی (ع) را سال ششم قبل از میلاد میداند که در آن سال یک سرشماری رسمی راکوئی رینیوس17به عمل آورد. متی این تاریخ را قبل از مرگ هرود، که در سال چهارم پیش از میلاد اتفاق افتاد ، میداند. بر مبنای مندرجات این دو انجیل، حضرت عیسی (ع) در بیت اللحم (از شهرهای یهودیه) متولد شده است؛ اما وی در کنار والدین18 خود در ناصریه سکنی گزیده ،حرفۀ پدر خویش، نجاری را دنبال نمود. گفته شده که وی برادران و خواهرانی هم داشته است. نام مادرش [حضرت] مریم (س) بوده است و پدرش نیز، که قطعاً قبل از سال 30 میلادی مرده است، به نام یوسف بوده است.

روایات سنتی اناجیل “متی” و” لوقا” در مورد اینکه حضرت عیسی (ع) از مادری باکره به دنیا آمده که روح القدس بر وی نازل گردیده و او را حامله نموده است، مبیّن اهمیت خاص حضرت عیسی (ع) برای مسیحیان اولیه است.

به همین ترتیب، مطالبی که در مورد نسب و دودمان حضرت عیسی (ع) در انجیل متی، باب 1، آیات 17-1 و انجیل لوقا، باب 3، آیات 34-23، آمده، بر اهمیت دینی حضرت عیسی (ع) در تاریخ یهود -برحسب اجتماع اولیه مسیحیان- اشاره میکند؛ چون در این شجره نامهها، حضرت عیسی (ع) از اعقاب حضرت داود (ع) – پیامبر و پادشاه مقتدر یهودیان- معرفی شده است. در مورد میان سالی و جوانی حضرت عیسی (ع) بسیار کم میدانیم و روایاتی هم که در عهد جدید آمده به احتمال زیاد جنبۀ اساطیری دارد.

بدون شک حضرت عیسی (ع) به زبان استاندارد یهودیان فلسطینی آن عصر، زمان سامی آرامی، سخن میگفته است. سخنان وی تنها به زبان یونانی، زبان عهد جدید، به ما رسیدهاند. اما میتوان گفت که آنها، در همان سالهای اولیه پس از مرگ وی از زبان آرامی به یونانی ترجمه شدهاند. در متن یونانی عهد جدید میبینیم که در چند مورد، واژههایی آرامی با همان تلفظ اصلی منتهی با حروف یونانی نقل گردیدهاند، از جمله در انجیل مرقس، باب 5، آیه 41، باب 7، آیه 34؛ باب 14، آیه 36، و باب 15 ،آیه 34.

به استثنای مطالب مربوط به تولد و دوران کودکی عیسی (ع) در اناجیل متی و لوقا، اناجیل ملخص سه گانه تنها با حیات عیسی (ع) پس از غسل تعمید وی سر و کار دارند.

در حدود سالهای 28میلادی، پیامبر موعظهگری به نام حضرت یحیی (ع) در دامنۀ درۀ اردن ظاهر شده، مردم را به توبه و اقرار به گناهان خویش دعوت میکرد و از حکم و جزای الهی که در پیش بود سخن میگفت. مردم، به عنوان سمبل و نشانۀ توبه، تعمید (شستشو) میشدند. در بین کسانی که برای تعمید مراجعه میکردند یکی هم جوانی به نام عیسی (ع) بود. مطابق نوشته انجیل مرقس، در آن زمان حضرت عیسی (ع) به مکاشفهای نایل آمد.

«و واقع شد درآن ایام که عیسی از ناصرۀ جلیل آمده در اردن از یحیی تعمید یافت. و چون از آب برآمد در ساعت، آسمان را شکافته دید و روح را که مانند کبوتری بر وی نازل میشود؛ و آوازی از آسمان در رسید که تو پسر حبیب من هستی که از تو خشنودم.» (انجیل مرقس، باب 1، آیات 11-9).

جوهر پیام تعمید این بود که روز حکم و قضای الهی بسیار نزدیک بوده، ممکن است دیگر چندان وقتی برای توبه باقی نمانده باشد. حضرت یحیی (ع) که مخالفت مقامات دولتی را برانگیخته بود، ‌سرانجام دستگیر ‌زندانی و اعدام گردید. دستگیری وی ، نقطه شروع حرکت و موعظه و خطابه خود عیسی (ع) بود.

در روایات مسیحی آمده است که در آن هنگام حضرت عیسی (ع) به یک تبلیغ همگانی دست زده و از جمله مریدان و حواریون را به دور خود جمع مینمود. وی کارهای تبلیغی خود را با این حواریون آغاز کرده ‌برای مرکز فعالیتهای خویش نیز خانه یکی ازمریدانش به نام سیمون پیتر19 در کفر ناحوم به تبلیغ و موعظه پرداخته و سپس به شهرهای دیگر حرکت کرد. در عهد جدید میخوانیم: « مردم برای مداوای بیماریهای خویش و نیز شنیدن خطابههای عیسی (ع)، گروه گروه به سمت وی روی می آوردند. نحوه تعلیم وی نیز به شکل تمثیل، داستانها و یا نقل قولهای کوتاهی بود که وجه تشابهی با یک واقعیت دینی داشتند.» در پارهای از مواقع تمثیلات موجود دراناجیل دارای یک مضمون اخلاقی میباشند،اما در مواردبسیاربیشتری به عنوان راهی برای توصیف اینکه چگونه عمل میکند به کار گرفته میشوند.

اناجیل سه گانه مدعیاند که حضرت عیسی (ع)، در خلال دوران تبلیغ خود به صورت یک پیامبر دوره گرد، قطعاً‌ به معالجه بیماران میپرداخت. چیزی که با اطمینان کمتری میتوان از آن سخن گفت روایاتی است که در مورد انجام یک سلسله معجزات خارق العاده وی نقل شده است. با این وجود در اناجیل کتاب مقدس مواردی از معجزات حضرت عیسی (ع) وجود دارند -که بهتر است آنها را به عنوان «اعمال عجیب و شگفت آور» بخواینم تا اینکه بگوییم مطلق شکستن قوانین طبیعی بودهاند، چون در قرن اول میلادی هنوز این قوانین حتی درست شناخته نشده بودند-20 که در خدمت این اعتقاد و ایمان پس از رستاخیز عیسی از قبر مسیحیان قرار میگیرند که خداوند تبارک و تعالی از طریق عیسی مسیح (ع)، در جهان حضور داشت.

همان طورکه شهرت حضرت عیسی (ع) در این دوران فعالیتهای تبلیغی گسترش می­یافت بسیاری از یهودیان وی را به چشم ناجی ملی و سیاسی، در‌آن دورانی که فشار و استثمار رومیها در فلسطین رو به افزایش بود، مینگریستند. بسیاری از مردم او را یکی از پیامبران خدا قلمداد میکردند؛ بعضی دیگرنیز از نفوذ شخصیت ،‌ جازذبه، شهرت و روایاتی که در مورد قدرت روحی او بیان میشد، دچار خطر و تهدید شده بودند. تعالیم و مداوای بیماران تأثیر چشمگیری، از جنبههای مثبت و منفی، بر جای گذاشته بود.

2- تعالیم عیسی (ع) درباره ملکوت الهی: ترجیع بند و تکیه کلام پیام عیسی (ع) این بود که: «ملکوت خداوندی بالای سر ماست». روشن است که این مفهوم، آن گونه که از دهان عیسی خارج میشد، اشاره به مکان خاصی نداشت.

عبارت «ملکوت خداوند» در واقع به دوران قبل از ظهور حضرت عیسی (ع) تعلق داشته، پیش از این نیز در روایات یهودیان پیرامون مسیحا آمده بود، که در آنجا نیز نوعی طنین و صدای رسای سیاسی داشت. واژة عبری «ملکوت»21 که به سلطنت ویا ملکوت الاهی ترجمه می شود،بیش از آنچه مبین قلمرو این سلطنت باشد، به إِعمال حکومت الهی اشاره دارد.

در تمثیلات عهد جدید که با این تشبیه شروع میشود که – «ملکوت خداوند شبیه … می باشد»- تصور عیسی (ع) در مورد طبیعت واقعی ( در مقابل تصورات همگانی رایج در قرن اول میلادی ) ملکوت خداوند تعلیم داده شده است. اما این سلطنت و ملکوتی که عیسی (ع) تعلیم داده است چیست؟ مطابق روایات عهد جدید، عیسی (ع) آن را از دو وجه مختلف در نظر میگرفت: یکی سلطنت و ملکوتی که به آینده تعلق داشت و دیگری ملکوتی که هم اکنون و در این دنیا وجود داشت- گویی که در بین شنوندگان سخنان وی حاضر بود.

3- تعالیم عیسی (ع) دربارة خداوند: تعالیم عیسی مسیح (ع) در باب حکومت اخروی خداوند مشخصاً‌ روی نزدیک بودن (قربت) خداوند تأکید داشت. خداوند آن وجود الهی است که میتواند با انسانها سخن گوید. او کسی است که می تواند به دعای مردم پاسخ گوید و این کار را نیز می کند. او بخشنده و بالاتر از همه چیز، رحمان و رحیم است.

این مطلب که خداوند قبل از توبه و پشیمانی، افراد را میبخشد درتعالیم عیسی (ع) دربارة ملکوت خداوند به وضوح به چشم میخورد. نام مشخصی که حضرت عیسی (ع) برای خداوند به کار میبرد «ابا»22 بود، که یک واژه زبان آرامی است که بهترین ترجمه آن به انگلیسی واژه خودمانی «پدر»23 میباشد- واژهای آشنا، با نوازش و محبت و بسیار صمیمی (و، طبق نظر یهودیان، به همین دلیل هم گستاخانه و مبتنی بر غرور!). احتمال دارد که حضرت عیسی (ع) مفهوم پدر بودن خداوند را به طریقی مورد تأکید قرار می دادکه در واقع چندان هم از تفکر سنتی یهود، آن گونه که درکتاب یوشع نبی (در تورات) آمده، متفاوت نبود؛ زیرا در آن جا نیز خداوند به صورت پدری محبت آمیز و بخشنده تصویر شده بود. هر چندکه این مژده اساسی یا خبر خوش که خداوند گناهکاران را می بخشد، مطلب جدید (یا تجدید مطلبی نو) در تعالیم عیسی (ع) در قرن اولیه میلادی بود.

اما «پدر بودن»24 متضمن چه معنایی است؟ و ممکن است بر چه چیز اشاره و دلالت داشته باشد؟ در مرحله نخست این واژه به معنای رابطه ای آشناست، نوعی خوبی توأم با مراقبیت و نگرانی، همچنین، آن گون که از تعالیم عیسی (ع) در عصر حاضر بر میآید، متضمن نوعی اقتدار، برتری، حکومت و تسلط است. در واقع، وقتی حضرت عیسی (ع) از خداوند با واژه «ابّا» (ابّ) نام میبرد منظورش اشاره به مهربانی، مراقبت و مواظبت دلسوزانه، قدرت وجلال، اقتدار و اعتبار، بخشندگی وا متناع از عفو، و قضاوت و مجازات بندگان بو د و هر چند که این واژه مورد استخدام حضرت عیسی (ع) ممکن بود از لحاظ نزدیکی و محرمیت [بندگان] با خداوند تا حدودی کفر آمیز به نظر آید، تردیدی نیست که تأکید وی بر قدرت و اقتدار مطلق [خداوند به عنوان یک] پدر بود.

4- تعالیم اخلاقی عیسی (ع): حضرت عیسی (ع)، سوای تعلیم ویژه و اختصاصی خویش در مورد نزدیک بودن ملکوت و پدر بودن خداوند، بر اخلاقیات تأکید داشت. تعالیم اخلاقی وی به طور طبیعی از آنچه او در مورد اینکه حکومت خداوندی در ملکوت الهی­اش شبیه به چه معناست، تبعیین میکند: اینکه حکم و فرمان الهی بر رحم و بخشش تمرکز دارد. نقطه تأکید و قوت این جنبه از تعالیم وی بیشتر روی روابط انسانی است تا افراط در مراعات قانون شریعت؛ نظیر آداب دینی، محرّمات مذهبی و نظایر اینها که در آن ایام در بین بعضی فرقههای یهود جریان داشت.مردان و زنان باید به عنوان پسران و دختران خداوند در کنار یکدیگر زندگی کنند و خود را آماده روزی سازند که سلطنت عدل و راستی و درستی الهی برقرار خواهد شد. آنها باید زندگیشان نیز بر طبق الگوی تعدادی خواهر و برادر باشد. طبق تعالیم حضرت حضرت عیسی (ع) عشق و محبت که منعکس کننده رحم و شفقت فیض گونه الهی است، باید عامل برانگیزاننده انسانها باشد. و این عشق و محبت باید در تمامی شعاع روابط انسانی پرتو افکند و هیچ کس که دارای نژاد و یا قومیتی متفاوت است، نباید از این تعهد به رفتار مودت آمیزی استثنا شود. مطابق تعالیم حضرت عیسی (ع)، قانون اخلاقی که بر عشق و محبت- یعنی عدالت، راستی و درستی و بالاتر از همه رحم و بخشش – متکی است قانون یهودی مبتنی بر رعایت افراطی احکام و قواعد شریعت را کنار می گذارد. همان طورکه در ملکوت خدا بخشش، رأفت و پذیرش افراد، قبل از خواسته های حقوقی واخلاقی مطرح می شوند،به همین ترتیب نیز باید این امور در روابط شخصی بین افراد از ارجحیت برخوردار باشند.

از نظر بسیاری از مسیحیان تعالیم اخلاقی حضرت حضرت عیسی (ع) به بهترین وجه در فرمان دوگانه محبت در انجیل مرقس، باب 12، آیات 31- 28، وانجیل لوقا، باب 10، آیات 28- 25 تلخیص شده است.

«و یکی از کاتبان چون مباحثه ایشان را شنیده و دید که ایشان را جواب نیکو داد، پیش آمده از او پرسید که اول همه احکام کدام است؟ عیسی او را جواب داد که: اول همه احکام این است که بشنو ای اسرائیل ! خداوند، خدای ما، خداوند واحد است. و خداوند ، خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نمای که اول از احکام این است. و دوم مثل اول است که همسایه خود را چون نفس خود محبت نمای. بزرگتر از این دو حکمی نیست» .(انجیل مرقس، باب 12، آیات 31- 28).

در روایت مرقس حضرت عیسی قانون جدیدی را به دست نمیدهد و بلکه از عهد عتیق نقل قول میکند و او و کاتب بر این نکته توافق میکنند و اما، در روایت لوقا، این حکم دوگانه را یکی ا زحقوقدانان (کُتّاب) به دست داد:

«ناگاه یکی از فقهاء برخاسته از روی امتحان به وی گفت: ای استاد ! چه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم؟ به وی گفت: در تورات چه نوشته شده است و چگونه میخوانی؟ جواب داده گفت: اینکه خداوند، خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبت نمای و همسایه خود را نیز مثل نفس خود دوست بدار. گفت: نیکو جواب گفتی، چنین بکن که خواهی زیست». (انجیل لوقا، باب 10، آیات 28-25)

orshalim

ج – مرگ و رستاخیز عیسی (ع) و اهمیت آنها

عیسی مسیح (ع)، پس از آن که مدت کوتاهی در سرزمین مادری خویش به تعلیم و مداوای مردم مشغول بود به اورشلیم سفر نمود و طبق آنجه روایات مسیحی میگویند، زمانی که وی در یک راهپیمایی

دراماتیک به شهر وارد شد، یک هفته قبل از عید فصح بود و پس از یک سلسله اقدامات چشمگیر در معبد بزرگ شهر و جاهای دیگر که نمایش حضور ایشان در شهر بود، حضرت عیسی (ع) و پیروانش به

بیت هانی25 در حومه اورشلیم رفتند. اقداماتی که وی در زمان عید فصح واطراف آن در بیت المقدس به عمل آورد از دید مقامات مذهبی یهود بسیار شرک آمیز و زشت و نفرت آور جلوه کرده و مقامات رسمی رومی شهر نیز آنها را انقلابی و از لحاظ سیاسی پراهمیت قلمدادکردند و رأی و فتوایی که در ادارههای رسمی علیه حضرت عیسی (ع) به گوش میرسید این بود که بایست وی را اعدام نمود. لذا فرمان دستگیری وی صادر گردید که در نتیجه، به کمک یکی از حواریونش، او را دستگیر و زندانی ساختند. ابتدا مقامات محلی او را محاکمه کردند و سپس به محضر پونتیوس پیلات آورده شد، فرمانداری که تاریخ روم او را فردی بی نهایت دمدی مزاج و ستمگر می شناسد.

عیسی مسیح (ع) در روز جمعه هفته فصح توسط رومیان اعدام گردید. وی به دست و یا به فرمان مقامات یهودی اعدام نشد؛ هر چند که ایشان نیز با وی مخالف بودند. وی را به یک تخته چوب بزرگ که به شکل صلیب بر قطعه چوب دیگری سوار شده بود، میخ کوب کردند؛ و بدین ترتیب، آن حضرت به تدریج و با تحمل درد و رنج فراوان از دنیا رفت.26 این مرگ، خود مقدمهای بر یک سلسله حوادث دیگری بود که هنوز در راه بود.

قدیمیترین روایتی که در عهد جدید در مورد مرگ حضرت عیسی مسیح (ع) وجود دارد، بدین مضمون است که به اعتقاد حواریون حضرت عیسی (ع)، آن حضرت در روز سوم از مرگ خویش [توسط خداوند تبارک و تعالی] به آسمانها برده شده است:

«زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در را ه گناهان ما مرد. و این که مدفون شد و در روز سیم به حسب کتب برخاست. و اینکه به کیفا (پیتر) ظاهر شد، و بعد از آن به آن دوازده نفر. و بعد از آن به زیاده از پانصد برادر یک بار ظاهر شد که بیشتر از ایشان تا به امروز باقی هستند، اما بعضی خوابیدهاند (مردهاند). از آن پس به یعقوب ظاهر شد و به جمیع رسولان و آخر از همه بر من مثل طفل سقط شده ظاهر گردید [منظور بر پولس رسول است].»

(رساله اول پولس رسول به قرنتیان، باب 15، آیات 8-3)

این روایت، که تقریبا ًدر حدود سالهای 55 میلادی به رشته تحریر درآمده، اهمیتِ در مرکز قرار داشتنِ مرگ و رستاخیز عیسی (ع) در دین مسیحیت را نشان میدهند. فارغ از اینکه روایات مربوط به رستاخیز و ظهور مجدد حضرت حضرت عیسی (ع) بر تعدادی از پیروان و حواریون خود در عهد جدید تا چه اندازه از نظر تاریخی دقیق و معتبر باشد، به هرحال این مطلب ظرف مدت بیست و پنج سال به یکی از بندهای مهم در اصول اعتقادی مذهب جدید تبدیل گردید. بدین معنی که مبنای یک موعظه یا مژده انجیل را به وجود آورد ، موعظهای در مورد مرگ و رستاخیز عیسی (ع) که توسط پیروان وی بیان میگردد.

مرگ، و ظهورهای مکرر پس از مرگ حضرت عیسی (ع) به پیروانش، تأثیری چشمگیر بر جای گذاشت. همان گونه که در کتاب اعمال رسولان، باب دوم، آیات 36-22 آمده، این واقعه در تاریخ بین اسرائیل تجربه ای تعیین کننده بود:

«پس جمیع خاندان اسرائیل (بنی اسرائیل) یقیناً بدانند که خداوند همین عیسی را که شما مصلوب کردید خدا و مسیح ساخته است.» (کتاب اعمال رسولان، باب دوم، آیه 36)

به همین ترتیب، «رساله پولس رسول به رومیان» نیز اظهار میدارد که رستاخیز حضرت عیسی (ع) امری اساسی و بنیادین است:

«و عجب روح قدوسیت پسر خدا به قوت معروف گردید، از قیامت مردگان؛ یعنی خداوند ما عیسی مسیح (ع) .» («رساله پولس رسول به رومیان»، باب اول، آیه 4)

درمورد رستاخیز حضرت عیسی (ع) از قبر به اندازهای مطلب نوشته شده که می تواند یک کتابخانه نسبتاً بزرگ را پر کند و در طول تاریخ مسیحیت، بسیاری از مسیحیان، عید پاک اول، روز رستاخیز حضرت عیسی (ع) را به عنوان یک واقعه تاریخی پذیرفتهاند. دیگر مسیحیان بخصوص در عصر جدید، واقعه رستاخیز عیسی را به عنوان یک کار سمبولیک و به عنوان تأیید و حمایت خداوند از این شخص [حضرت عیسی مسیح] قلمداد نموده­اند.

آنچه از متن عهد جدید به وضوح به دست میآید این مطلب است که برای مسیحیان اولیه، رستاخیز حضرت عیسی (ع) به معنی برگرداندن حضرت عیسی (ع) به یک زندگانی دنیوی- آن گونه که وی قبلاً داشت- نبوده است. و نیز به صورت یک رشته الهامات و مکاشفاتی که تنها به درد اطمینان بخشیدن به حواریون میخورد که بدانند حضرت عیسی (ع) هنوز زنده بوده و با قدرت روحانی خویش در میان آنان حضور دارد، تفسیر نمیگردید؛ بلکه، در چشم این مسیحیان روزگار نخستین، این رستاخیز به معنای اعمال قدرت خارق العاده خداوند تبارک و تعالی در بلند کردن فیزیکی و واقعی حضرت عیسی (ع) ازمرگ و بالا بردن او به نزد خدای خویش و مقام منیع روحانی وی بوده است؛ بدین معنی، این اقدام، نوعی پیروزی بر مرگ قلمداد میشد.

به زودی این اعتقاد رواج پیدا کرد که عیسی مسیح (ع)، با مرگ خویش بر بالای صلیب، به نجات همه ابنای بشر برخاسته بود و در نوشته های اولیه عهد جدید (نظیر «نامه های پولس رسول»)، این واقعه مصلوب شدن و رستاخیز متعاقب آن، شامل انگیزهای برای نجات و رستگاری بود و با گذشت زمان و تبدیل شدن این واقعه به یک اصل نظری و عقیدتی در اجتماع اولیه مسیحیان، مرگ و رستاخیز حضرت عیسی (ع) دارای دو وجه و یا جنبه مختلف دانسته شد: رهایی مؤمنان از بارگناهان و برقرار ساختن اتحاد با خداوند در جهان و مردمان.

این دیدگاه مبتنی بر اهمیت رهایی بخش بودن واقعه، که در همان سالهای نخستین در مورد مرگ و رستاخیز حضرت عیسی (ع) به وجود آمده و رواج یافت، نشانگر محوریت حادثه «عید قیامت مسیح» نزد مسیحیان عالم است. از دل این حادثه، نه تنها موعظه یا مژده انجیل در مورد مرگ، رستاخیز و رستگاری حضرت عیسی (ع) و پیروان وی سربرآورد، بلکه با رشد و توسعه اصول نظری در نهاد یا مؤسسه اولیه مسیحی که به نام «اکلسیا»27 (کلیسا) خوانده میشد به خطابه و موعظهای درباره آنچه خداوند درباره حیات این شخص [حضرت عیسی مسیح (ع)] و از طریق این حیات [برای عموم انسانها] انجام میداد تبدیل شد.

masihe

د- سرآغاز جامعه مسیحی

طبق روایات مسیحی، پس از مصلوب نمودن وسپس برخاست حضرت عیسی (ع) از قبر، پیروان آن حضرت خود را مملو از حیاتی جدید و پر از عطایای روحی یافتند. در میان این عطایا می شد از حکمت، دانش و قدرت پیشگویی نام برد؛ و نیز قدرت تعلیم، انجام اعمال عجیب و غریب و صحبت کردن به زبانهای مختلف. این خصیصه اخیر را به نام «زبان شناسی»28 میخوانند. پیروان حضرت عیسی (ع) معتقد بودندکه خداوند، از طریق روح القدس، این عطایا را به ایشان موهبت نموده است و نیز اینکه این فوران و غلیان فیوض الهی خود دلیل محکمی بر این مطلب بود که عیسی (ع) هنوز در بین ایشان حضور داشته و کارهای خویش را به دست ایشان انجام می دهد. موقعیت زمانی این جوشیدن قدرتهای روحانی و الهی خداوند در نزد مسیحیان به نام «عید گلریزان»29 خوانده می شود.

جامعه مسیحی جدیدی که در بیت المقدس تشکیل شده بود، به اعمال عادی یهودیان ادامه میداد- پرستش، قربانی در معبد و الزامات شرعی تورات. هر چند که آنان به امید هر چه زودتر فرار رسیدن «اشتاتون»30 یا آخر زمان، دور هم جمع میشدند. بنابر سنن و روایات مسیحی، حضرت عیسی (ع) به اذن و کمک خدا از مرگ برخاسته و منصب روحانی شایسته خویش را درکنار خداوند به عنوان فرمانروای جهنم، اشغال نمود و ظهور مجدد وی در آخرالزمان به زودی واقع می شد و جامعه دوستان و پیروان وی می توانستند پرستش و عبادت مورد نظر خویش را به طور عادی انجام دهند؛ اما ایشان بر آداب و اعمال یهودی، پاره ای رسوم مخصوص به خود را نیز اضافه کردند و برگزاری مراسم در معبد بزرگ شهر با اجتماع در خانه ها، برای شنیدن سخنان پیروان حضرت عیسی (ع)، که به نام رسولان وی خوانده میشدند و تقسیم نان بین یکدیگر، تکمیل گردید (کتاب اعمال رسولان، باب دوم، آیات 47- 42)

اعضای خانواده حضرت عیسی (ع)، درهمان روزگار اولیه، به رهبران برجسته و نافذ این گروه تبدیل شدند و جیمز، برادر حضرت عیسی (ع)، رئیس جماعت [مسیحی] بیت­المقدس بود و پیتر نیز بیشتر در حوزه خارج از اورشلیم عمل میکرد (کتاب اعمال رسولان، باب 12، آیه 17، آیه 28). یکی از اولین مورخان کلیسا میگوید: این رهبری خانوادگی حداقل یک نسل بعد از جیمز ادامه یافت و بعدها به دست سیمون باکروپاس31، یکی ازپسرعموهای عیسی (ع)، افتاد. [8]

فعالیتهای تبلیغی و میسیونری نیز از همان سالهای نخست آغاز گردید و جماعت مسیحی مقیم فلسطین از همان آغاز بدین گونه کارها مشغول شدند . شکی نیست که این فعالیتها اوایل از دامنه محدودی برخوردار بود، چرا که درک پیروان عیسی (ع) از خود در قالبی کاملاً یهودی ریخته شده و شکل گرفته بود. قدیمیترین جماعت مسیحی خود را« بنی اسرائیلِ حقیقی» قلمداد میکردند و بدین ترتیب کاملاً احساس آشنایی و قرابت با یهودیان داشته خویشتن را بخشی از آنان به حساب می آوردند؛ بنابراین، فعالیت تبلیغی ایشان در جهت موعظه انجیل (یا بشارت اخباری خوش)، اول بار متوجه یهودیان بود.

با پخش و اشاعه اخبار بشارت آمیز مرگ و رستاخیز حضرت عیسی (ع) در بین مسیحیان، تعدادی از آنان به دین یهود درآمدند. جماعت مسیحیان که در انتظار مراجعه حضرت عیسی (ع) بودند، به زودی حتی در بین غیر یهودیان نیز تشکیل گردید و دمشق و شهر انطاکیه در سوریه، به مراکز مهم مسیحی تبدیل شدند.

شاید بتوان گفت در مراحل اولیه، جماعت بیت المقدس، که مقر حکومت و سلطنت حضرت داود (ع)، پایتخت [عبرانیان] و محل مصلوب نمودن وسپس رستاخیز و عروج حضرت مسیح (ع) بود، از همه با اهمیت تر بود و با این حال، این مرکزیت، با کارهای تبلیغی شخصی _که اگر نگوییم اولین نفر در بین مبلغان اولّیه دین مسیح بود، حداقل مهمترین آنان به حساب می آمد – شروع به تغییرنمود. به خاطر فعالیتها و تلاشهای وی بود که گروههای زیادی از اقوام غیر یهودی مرتباً به دین مسیحیت روی آوردند.

yahodiat

ه – متون مقدس دین مسیحی

برای مسیحیان اولیه، متون مقدس یهودیت از اعتبار و اقتداری شرعی برخورار بود. در زمان حیات حضرت عیسی (ع) کتاب تورات وکتب پیامبران در عهد عتیق به عنوان متون مقدس قلمداد می شدند، اما هیچ قانون نهایی، یا فهرست معتبر، از متون مقدس عبرانی وجود نداشت تا اینکه که در حدود سالهای 90 میلادی، شورای جابنه،32 تعداد سی و نه کتاب را به عنوان مجموعه کتب مقدس برگزید. قبل از این تاریخ، تعداد دوازده کتاب دیگر هم وجود داشتند که از ناحیه یهودیان و مسیحیان اولیه، به طوری یکسان، اختصاصاً محترم و مکرم شمرده می شدند، اما بالمآل از مجموعه متون قانونی (شرعی) یهودی مستثنی گردیدند. هر چندکه مسیحیان اولیه به احترام خود نسبت به این کتب ادامه دادند.

کمی پس از مرگ حضرت عیسی (ع) پیروانش شروع به نوشتن کردند و آثار مسیحی، در این شکل نخستین خود، بسیار عملی و از لحاظ ماهیت دقیق بود. این آثار شامل رسائل و یا نامههایی بودند. نامههای پولس رسول اولین نوشته های عهد جدید را تشیکل میدهند،که یکی از متون مقدس بنیادین مسیحیت محسوب می شود.

درخلال قرن اول میلادی، زمانی تعدادی نامههای پولس رسول را به عنوان مجموعه کامل از قوانین و مقررات مسیحی جمعآروی نموده و بدون شک به عنوان یک مجموعه واحد دست به دست میگرداندند. صاحبنظران متون مسیحی بر این فرضند که پس از رحلت پولس رسول، شرح زندگانی وی به قلم شده و بعدها در کتاب اعمال رسولان عهد جدید واردگردیده است؛ هر چند که از این موضوع که آیا شرح مختصر زندگی وی قبل و یا بعد از جمعآوری نامههای او صورت گرفته است؟ هنوز دقیقاً معیّن نمیباشد. به هر صورت، روشن است که بیوگرافی به دست داده شده در کتاب اعمال رسولان همواره با آنچه پولس رسول در نامه هایش راجع به خود می گوید، مطابقت ندارد.

درست در همین ایام، و بلکه چند صباحی قبل از آن، حدیث زندگی، تعالیم و مرگ حضرت عیسی (ع) بین پیروانش به طور شفاهی وجود داشت. این روایات، در آغاز میانه قرن اول میلادی، در اناجیل چهارگانه ثبت و ضبط گردید. هر چهار انجیل عهد جدید مربوط به ثلث آخر قرن اول میلادی میباشند.

masih

بدین ترتیب، در حدود سالهای پایانی قرن اول میلادی، تعدادی از رسائل، خطبه ها و مواعظ، و نامه های متفرقه مسیحی در گردش بود. چنین به نظر می رسد که جوامع اولیه مسیحی در این زمینه که بخشی از این آثار را انتخاب نمایند کوشش خاصی به عمل نمی آوردند. هر چند که در مورد بعضی از این نوشته ها نوعی احترام به لحاظ داشتن عمومیت- اگر نگوئیم کاملا مدون و مضبوط -وجود داشت؛ بدین صورت که آنها را با احترام و تکریم بیشتری نسبت به بقیه حفظ میکردند، هر چند که هنوز هیچ کدام از آنها به عنوان یک «متن مقدس» انتخاب نشده و نسبت به بقیه صورت غالب پیدا نکرده بود.

در خلال قرن دوم میلادی عملاً یک دوجین اناجیل گوناگون ظاهر گردید. بسیاری از اناجیل مشکوک و یا مجعولی که بعدها، در قرون آتی، مورد توجه و مراجعه بعضی از مسیحیان قرار گرفت، مربوط به همین دوره از تاریخ مسیحیت است. ظهور این اناجیل مختلف در حدود سالهای 160-130 میلادی ممکن است جامعه مسیحی آن روز را واداشته تا در مورد اعتبار آثار دینی خود دست به انتخاب و تعیین تقدم بزنند.

نیروهای عمده دیگری نیز در قرن دوم بودندکه به این ضرورت انتخاب کمک کردند. نه تنها سیلی از اناجیل و یا سایر آثار مشکوک و جعلی به راه افتاده بود، حرکتهایی نیز وجود داشت که مسیحیان را به ارزیابی تقدمها وامی داشت. به عنوان مثال، حرکت یا نهضت پیروی از مارسیون33 بر این اعتقاد بود که دو خدا وجود دارد، اولی خدایی بدخواه و شریر که در عهد عتیق (یا تورات) الهام گردیده بود و دیگری خدایی خیرخواه ومهربان، خدای پدر، که در عهد جدید (اناجیل) توسط حضرت عیسی (ع) بدان بشارت داده شده بود. بنابراین، پیروان مارسیون بر این نظر بودند که متون مقدس دین یهود باطل و بی ارزش بوده و از این لحاظ آنها را از مجموعه متون مقدس و معتبر دینی مسیحیت کنار می گذاشتند. تا جایی که می توان با قطعیت اظهار نظر کرد، قانون مارسیونی، مشتمل بر ده نام از پولس رسول و روایتی منقح از انجیل لوقا بود، این اولین متن مدونی بود که مورد استفاده یک گروه مسیحی به عنوان یک متن مقدس معتبر قرار گرفت.

اولین اشاره و مراجعه دقیق به متن قانون عهد جدیدِ موجود، مربوط به سال 367 میلادی و در یک نامه رسمی آتاناسیوس34، اسقف اسکندریه، است. شواریی که در سال 382میلادی در رم برگزار گردید، فهرست کاملی از کتب قانونی (شرعی) نوشته های یهودی و مسیحی را به دست داد. بدین ترتیب، کتاب مقدس مسیحیت که از مجموعه کتب عهد عتیق و عهد جدید تشکیل یافته است، در اواخر قرن چهارم میلادی صورت نهایی و امروز خود را پیدا کرد..

نزد مسیحیان، مجموعة قانونی یا شرعی عهد جدید مورد توافق همگانی است . این مجموعه از بیست وهفت کتاب تشکیل شده است، اما چنین توافق همگانی نسبت به کتب عهد عتیق (قدیم) وجود ندارد. درحالی که تمام مسیحیان آن را نیز بخشی از متن مقدس به حسب می آورند. به خاطر مسائل تاریخی مرتبط با قانونی یا شرعی بودن [کتب مختلف] در داخل دین یهودی، تعداد کتبی که معتبر و قانونی دانسته می شوند، برای هر یک از فرقه های مسیحی متفاوت است.

کتاب مقدس عبرانی، پس از سال 90میلادی، بعضی از کتب خاصی را که مورد تکریم و احترام مسیحیان اولیه بود کنار گذاشت. مسیحیان، بخصوص پس از قرن اول میلادی، از تجربه یونانی کتاب مقدس عبری که به نام ترجمه سبعینی35 خوانده می شد استفاده می کردند. ترجمه مزبور،که در حدود سه قرن پیش از میلاد مسیح فراهم آورده شده بود، شامل بعضی از کتب مقدس بود که بعدها، وقتی مجموعه سی و نه کتاب در عهد عتیق به عنوان مجموعه قانونی و شرعی دین یهود به رسمیت شناخته شد، در بین آنها قرار نگرفت. بنابراین، مسیحیان، تمام کتبی را که در آن مجموعه ترجمه سبعینی گردآوری شده بود برای خود به عنوان کتب قانونی (شرعی) پذیرفتند.

در قرن چهارم میلادی، بسیاری از رهبران مسیحیت در منطقه شرقی جهان مدیترانه، اختلافاتی را که بین نوشته های قانونی کتاب مقدس عبرانی و متن ترجمه سبعینی وجود داشت، متوجه شدند . جرومه ، محقق و صاحب نظر غربی کتاب مقدس یهودی و نصاری در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم میلادی،که مسئولیت ترجمه عهد عتقیق و عهد جدید به زبان لاتین را بر عهده داشت -که بنام ولگیت36 شهرت دارد – کتبی را که در ترجمه سبعینی موجود بود، اما در کتاب مقدس عبرانی به چشم نمی خورد، تحت عنوان کتاب «مشکوک و مجعول» نامگذاری کرد. وی آنها را در ترجمه لاتینی خود آورد و در نتیجه مسیحیان، روی هم رفته به ا حترام خود بدین کتاب به عنوان متونی شرعی و قانونی ادامه دادند.

مدتها بعد از آن، در قرن شانزدهم میلادی، رهبران اصلاح طلبی که در طول نهضت پروتستان علیه سنن قدیمی مسیحیت درغرب اعتراض و انتقاد میکردند، موضع جدیدی را مورد این کتب مشکوک و یا مجعول اتخاذ نمودند. آنها قبول سنتی این کتب به عنوان متون مقدس دینی توسط مسیحیان را مردود دانستند و تنها قبول کردند که اینها تعدادی کتب سودمند هستند که برای خواندن مناسب می باشند و بدین ترتیب، مجموعه این کتب غیرمعتبر، درچاپهای عهد عتیق توسط کلیسای کاتولیک روم که مبتنی بر ولگیت (ترجمه لاتینی) می باشد به چشم می خوردند، اما تا این اواخر در بخش عهد عتیق از کتاب مقدسِ گروههایی از مسیحیت که از نهضت پروتستان سرچشمه گرفتهاند، حذف گردیده بودند، مگر بعضاً به صورت یک بخش جداگانه که بین دو بخش عهدین قرار داده شده است.

درست همان گونه که همه گروههای مسیحی روی تعداد دقیق کتب قانونی در مجموعه عهد عتیق توافق ندارند، به همین ترتیب نیز گروهها و افراد مسیحی روی منزلت کتاب مقدس اختلاف نظر دارند . در نزد بعضی از مسیحیان، کتاب مقدس، سراسر الهام خداوندی است (نظریه الهام تمام و کمال) و از نظر لغوی نیز لفظاً و معناً عین کلماتی است که از ناحیه خداوند تبارک و تعالی آمده است (نظریه عصمت و خالی بودن الفاظ). نزد ایشان، کتاب مقدس کلمه خدا است که لفظ به لفظ از طریق افرادی که مأمور رساندن این پیام بوده و خود هیچ گونه نقش در آن نداشته اند به ما رسیده است. نزد گروه و یا افراد دیگری از مسیحیان، کتاب مقدس، کلام الهی است که افراد صاحب الهام و بصیرت آن را نوشهاند و هر گونه نقص یا تضاد در متن کتاب مقدس به منزلت آن به عنوان کلام خداوند و وحی الهی لطمه ای نخواهد زد.

با رشد رشته تحقیق و پژوهش در متون عهد قدیم و عهد جدید در قرن نوزدهم و پخش و توزیع نتایج تحقیقات و تبعات ایشان، ناآرامی هایی در بین مذهبیون ارتودوکس به وجود آمد . علاوه بر این ،کشفهای علمی نیز در تباین آشکارا با اظهارات کتاب مقدس و اعتقادات سنتی مذهبی، نظیر نظریات اسقف اعظم اوشر37 در قرن هفدهم که از ناحیه بسیاری از مومنین مسیحی مورد پیروی واقع شده است، بود. اعتقاد اوشر بر این بود که دنیا در سال 4004 قبل از میلاد، در ماه اکتبر،به وجود آمده است؛ درحالی که کارهای لییل38 در زمین شناسی و داروین در بیولوژی در قرن نوزدهم با نشان دادن اینکه کره زمین بسیار بسیار قدیمی تر از این حرفهاست و اشکال زندگی بر روی آن نیز به هزاران هزار سال قبل بر میگردد، پایه های این اعتقاد را سست کردند. ناراحتی و یأس مؤمنین متعصب مسیحی، که بر این اعتقاد بودند که حقیقت کتاب مقدس بر دقت تاریخی داستانهای آن مبتنی بود، از این دستاوردهای جدید علمی تا حدی بود که مردان حساس و هوشمندی نظیر هنرمند مشهور جان راسکین39 در انگلستان را به این اظهار تأسف وا می داشت که:

«اگر این زمین شناسان مرا راحت می گذاشتند اوضاعم بسیار خوب می شد، اما آن پتکهای ناگوار و دهشتناک! من صدای چلنگ چلنگ آنهارا در پایان هریک از اصوات آیات کتاب مقدس می شنوم.»

بدین ترتیب، نظریه خلقت آن گونه که به طور سنتی از ناحیه بسیاری از مسیحیان سنتگرا پذیرفته شده بود، مورد حمله و هجوم علم قرارگرفته و بی ثباتی حاصل از آن بسیاری از مؤمنین را وادار ساخت تا نظریات خود در مورد فاقد اشتباه یا غلط بودن الفاظ کتاب مقدس را تغییر دهند.

همچنین، آنچه محققان و صاحبنظران در مورد متن کتاب مقدس انجام می دادند و تحقیقاتی که دراین مورد به عمل می آوردند نیز تا همین درجه تحریک کننده و خشم آفرین بود. یکی از اسقفهای کلیسا انگلیکن افریقا، که سابقه ای در تحصیلات ریاضی داشت، مطالب کتاب مقدس (عهد عتیق) را نقادانه مورد بررسی قرار داده، این طور حساب کرد که برحسب پاره ای مقرراتی که در اسفار پنج گانه یافت می شوند، کشیشان اولیه عبرانی، باید هر کدام روزانه دقیقاً 85 عدد کبوتر را تناول کرده و در هر دقیقه بین 400 تا 1500 گوسفند را قربانی کرده باشند. اسقف مزبور را از منصب خویش بازداشتند، اما تحقیق و تتبع نقّادانه تا حددودی راه خود را باز کرده بود.

امروزه بسیار از مسیحیان، دیگر اعتقادی به عدم و جود اشتباه یا غلط لفظی در کتاب مقدس ندارند و لذا کشفیات جدید علمی و یا بررسی نقادانه کتاب مقدس آرامش آنها را بر هم نمی زند. آنان بر این اعتقادتند که با وجود آن که ایشان باید دیدگاههای خود در مورد ترتیب زمانی وقایع، نظم، و ویژگی ماهوی کتاب مقدس را تغییر دهند، نتایج حاصل از تتبعات علمی و نقادانه به سختی می تواند تأثیری بر مبانی اساسی دینی موجود در کتاب مقدس مسیحیت بر جای گذارد. تشخیص این مطلب که اناجیل اربعه حاوی مطالب زیادی است که صرفاً جنبه افسانه ای داشته و واقعاً مطالبی صد درصد تاریخی نیست، هیچ از ارزش دینی متن آنها و یامقام و منزلتشان به عنوان یک سلسه موازین نظری، اخلاقی و عملی نمیکاهد.

در جمعبندی می گوییم که کتاب مقدس مسیحیان را باید در کتب عهد قدیم و عهد جدید جستجو نمود. جریان قانونی کردن و مشروعیت بخشیدن به این متون مقدس، جریانی بود که انعکاس دهنده سه قرن تحول تدریجی به شمار می آمد. در حدود اواخر قرن چهارم میلادی، قانون (متن شرعی) متن کتاب مقدس مسیحیت کم و بیش معین گردیده بود. منهای پاره ای اختلا ف نظرها پیرامون تعداد دقیق کتب معتبر و قانونی در مجموعه عهد عتیق، اجماع عقاید مسیحی بر این استوار است که کتاب مقدس مسیحیت کلام خداوند بوده، جنبه معیاری واصولی دارد و هر اندازه هم که در تفسیر کتاب مقدس اختلاف رأی و نظر وجود داشته باشد، یا هر چقدر که در مورد دقت تاریخی روایات موجود در کتاب مقدس مسیحی تباین و پراکندگی آرا موجود باشد، حداقل در میان همه پیروان حضرت مسیح (ع) این اتفاق نظر وجود دارد که «کتاب مقدس» کلام خداست و از این جهت برای همه اعتقادات و اعمال مسیحی اعتبار و اقتدار شرعی دارد.

klisa

و- حضرت عیسی (ع) و نسبت او با خداوند: قرن اول تا چهارم میلادی

آنچه در پایان قرن اول میلادی بسیار قابل توجه می نمود اعتقاد به محوریت حضرت عیسی (ع) برای دین جدید بود. نزد مسیحیان اولیه، وی به عنوان چهره ای تاریخی که خداوند متعال از طریق او عمل کرده بود ، شناخته می شد و اما نقش و عملکرد وی، آن گونه که در قرن اول میلادی تصور می شد، دقیقاً چه بود؟

مسیحیان بر این اعتقاد بودندکه کار و وظیفه حضرت عیسی (ع) به عنوان مسیح این بودکه خداوند را فاش و آشکار ساخته، به جهانیان بفهماندکه خداوند چگونه بود؟ آنان هچنینن مدعی بودند که مسیح برای پیروزی بر شیطان آمده و مرگ وی در واقع پیروزی بر شیطان وشرور در همه عالم بوده است. علاوه براین، آنها اظهار می داشتند که حضرت عیسی (ع) آمد تا نمونه یک حیات شایسته را که از طرف کسانی که هدیه مجانی نجات و رستگاری خداوند را می پذیرفتند به نمایش بگذارد. اما مسیحی که با عیسی (ع) یکی دانسته می شد چه کسی بود؟ آیا او وجودی الهی بود؟ یا اینکه موجودی بشری؟

دیدگاههای عهد جدید در مورد عیسی (ع): مسیحیان اولیه در وجود حضرت عیسی (ع)، انسانی را میدیدند که تولد یافته و پس از مدتی زندگی کردن وفات یافته بود. او تا آخر حیات خویش یک موجود انسانی باقی مانده بود، اما انسانی که خداوند به عنوان پسر خویش پذیرفته بود.40 این اعتقاد در عهد جدید، انجیل مرقس و کتاب اعمال رسولان، انعکاس یافته است. پولس رسول، در رساله دوم خویش به فیلّپیان، برای عیسی (ع) به عنوان مسیح یک هستی قبل از دنیا قایل می شود. مطابق این نظر، عیسی مسیح (ع) موجودی الهی بود که از ابتدای زمان، حیاتی روحانی و الهی داشت، اما وقتی به صورت یک انسان درآمد، خود را از آن صفات و قدرتهای الهی خالی نمود.همچنین انجیل یوحناء درداخلِ خودِ مجموعةِ عهدِ جدید، نیز دیدگاهی مشابه با این نظریه پولس رسول در مورد حیات ازلی عیسی (ع) اتخاذ می کند، اما اظهار می دارد که این جنبه الوهیت حضرت عیسی (ع) در تجسیم و تمثّل وی به صورت یک انسان، قربانی نگردید.

مفهومی که پولس رسول در رساله به فیلپیان، با ب 2، آیه 7 ارائه داده به عنوان روش برخورد «خلع الوهیت توسط حضرت عیسی مسیح» شناخته می شود (از ریشه یونانی kenosis به معنای خود را خالی کردن)، چرا که در متن رساله پولس می خوانیم که: «لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت.» روش برخورد یوحنا به نام روش «لوگوس»41 (کلمه) شناخته می شود (که از همان واژه یونانی لوگوس به معنای کلمه است)، چون در انجیل یوحنا، باب 1، آیه 14 میخوانیم که :«وکلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد». این نظریات عرضه کننده آنچه مسیحیان به نام «مسیح شناسی»42 می خوانند می باشد. بدین معنی که مبحث «مسیح شناسی» عبارت است از اصول عقاید و نظریات در مورد شخص حضرت عیسی (ع) و کارهای وی. در این بحث تلاش می شود تا معنای «مسیح» روشن شده و نسبت یا ربط وی با خداوند نیز تبیین گردد.

سه مکتب مسیح شناسی در عهد جدید به چشم میخورند که در پایان قرن اول میلادی برای جوامع مسیحی آن روز شناخته شده بودند؛ اما یک سلسله سئوالات بدون پاسخ مانده بود.

مسیحیان می پنداشتند که حضرت مسیح (ع) وجودی الهی و روحانی بوده است، اما اینکه نسبت وجودی وی با خدای واحد چه بوده هنوز روشن نشده بود و از طرف دیگر، وی موجودی انسانی و دارای صفات بشری دانسته می شد، اما در این مورد هم رابطه و نسبت وی با سایر انسانها مشخص نبود. سئوال کلی دیگری هم که در مورد نسبت کلی همه انسانها با خداوند وجود داشت هنوز پاسخ داده نشده بود.

مسیحیان از همان ابتدا معتقد بودند که حضرت عیسی (ع) نسبت خاصی با خداوند داشت. علاوه براین، تجربه عید گلریزان(نزول روح القدس برحواریون عیسی (ع) و نیز عید یادگاری نزول تورات درطور سینا) آنان را متقاعد ساخته بود که یک جور نیروی خاص، که به نوبه خود به نحوی با خداوند و مسیح ارتباط و نسبت داشت، در میان آنان وجود داشت. ایشان می خواستند به نحوی بین خداوند؛ حضرت عیسی (ع) و این قدرت روحانی ارتباط برقرار کرده و با وجود این، موحد باقی بمانند. اما چنین ارتباط و هدفی چگونه قابل تحصیل بود؟ اگر حضرت عیسی هم موجودی الهی و هم موجودی انسانی بود، این مطلب چگونه تحقق می یافت؟ آیا وی مخلوقی شبیه به حوریان دریایی43 افسانه ای یونان بود؟ آیا وی وجود چند چهره ای بود که هر لحظه به شکلی در می آمد؟ آیا وی چهره ای عِلوی بود که تنها در ظاهر الوهی یا انسانی به نظر می رسید؟ آیا، مطابق اشارات و نشانه های عهد جدید، وی یک شخص بود یا دو نفر؟ اگر اینکه یک شخص بود، در این صورت این دو چیز (انسان بودن و الهی بودن) چگونه باهم جمع می شد؟ پاسخ به این قبیل پرسشها، برای مسیحیان قرون و اعصار بعدی گذاشته شده بود و افکار و اندیشه هایی که بعدها در تدارک پاسخ به این سئوالات استخدام گردید، در اثر دو قرن فکر و ممارست به دست آمد.

منبع: ریچارد بوش وهمکاران، جهان مذهبی؛ ادیان درجوامع امروز،ترجمه عبدالرحیم گواهی،تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1378ش، صص671 تا 745 با تلخیص وویرایش.

1. Gospel

2. New Testament

3. synoptic Gospels

4. Plavious josephus

5. Massiah

6. Christ

7. Yeshu

8. Baraitha

9. Mattai

10. Msqai

11. Todah

12. Mester

13. Buni

14. Tiberius

15. Pontius pilate

16. Suetonius

17. Quirinius

18. البته خوانندگان عزیز توجه دارند که ما مسلمانان، به حسب صریح آیة قرآن (سوره نساء، آیه 171)برای آن حضرت پدری قائل نیستیم و لذا استفاده از واژه «والدین» و یا کلمه پدر را جایز نمیدانیم.

19. Simon Peter

20. البته این یک دید مادیگرایانه و یا نفی یا حداقل توجیه علمی کننده! معجزات انبیاست که با داعیه اسلام در مورد پیامبران الهی و از جمله حضرت عیسی (ع) مطابقت ندارد.

21. Melecgut

22. Abba

23. Daddy

24. Fatherhood

25. Bathany

26. خوانندگان ارجمند توجه دارند که به اعتقاد مسلمانان، به استناد آیه مبارکه قرآن (سوره نساء، آیه 157) مخالفان و معاندان یهودی و رومی هرگز موفق به قتل و مصلوب نمودن حضرت عیسی (ع) نشده و بلکه امر ایشان مشتبه شده است.

27. Ekklesia

28. glossolalia

29. .The day of Pentecost در پنجاه روز یا هفت هفته بعد از عید فصح.

30. eschaton

31. simon bar clopas

32. council of javneh

33. marcionism

34. Athanasius

35. septuagint

36. vulgate

37. ussher

38. Lyell

39. john Ruskin

40. ما قبلاً‌نظر صریح قرآن را درباره این قبیل سخنان شرک آمیزکه دلیل روشنی بر تحریف کلام خدا در عهدین می باشد بیان کرده ایم.

41. logos

42. christology

43. Mermaid در افسانه های یونان حوری دریایی را می گفتند که نصف بدنش انسان و آن نصف دیگر ماهی بود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*