شنبه , 18 نوامبر 2017
سرخط خبرها
خانه - موسیقی (صفحه 4)

موسیقی

اهنگ نت و اموزش و……… را در رابطه با موسیقی اینجا بیابید

دوستت دارم از مهدی فرجی

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟   مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، …

ادامه نوشته »

شعر انگاسی از نیما یوشیج

سوی شهر آمد آن زن انگاس سیر کردن گرفت از چپ و راست دید ایینه ای فتاده به خاک گفت : حقا که گوهری یکتاست به تماشا چو برگرفت و بدید عکس خود را ، فکند و پوزش خواست که : ببخشید خواهرم ! به خدا من ندانستم این گوهر ز شماست ما همان روستازنیم درست ساده بین ،‌ساده فهم …

ادامه نوشته »

یکی بود یکی نبود از احمد شاملو

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.   …

ادامه نوشته »

چه بی تابانه می خواهمت

چه بی تابانه می خواهم‌ات ای دروی‌ات آزمون تلخ زنده به گوری ! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت سمندی گویی نو زین که قرارش نیست. و فاصله تجربه‌یی بی‌هوده است.   بوی پیرهن‌ات این جا و اکنون. ــ   کوه ها در فاصله سردند.   دست در کوچه و بستر حضور مـأنوس دست تو را …

ادامه نوشته »

شعر عشق از احمد شاملو

زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه   ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ترانه ی ما  ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق  حرفی بیهوده نیست .   حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطر ِ فردای ما اگر  بر ماش …

ادامه نوشته »

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت چو بلبل نغمه‌خوانم تا تو چون گل پاکدامانی حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت تمنای وصالم نیست عشق من بگیر از من به دردت …

ادامه نوشته »

شعر بوی عیدی

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانمازترمه ی مادربزرگ با اینا زمستونو سر می کنم با اینا خستگی مو درمی کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب   بااینا زمستون و سر می کنم بااینا …

ادامه نوشته »

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش صفا نشئهٔ صدخم شراب‌از چشم‌مستت‌غمزه‌ای خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت یک ادا همچوآیینه هزارت چشم حیران رو به‌رو همچوکاکل یک‌جهان جمع‌پریشان درقفا تیغ مژگانت به آب ناز دامن می‌کشد چشم مخمورت به‌خون تاک می‌بندد حنا ابروی مشکینت از بار تغافل‌گشته خم مانده‌زلف سرکشت ز اندیشهٔ دلها …

ادامه نوشته »

دلم می خواد از مریم حیدرزاده

دلم می خواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقی نه مهربونی  منم دیگه تصمیمم رو گرفتم اصلا نمی خوام که پیشم بمونی دیشب که داشتم فکرام و می کردم دیدم با تو تلف شده جوونی یه جا یه جمله ی قشنگی دیدم عاشقو باید از خودت برونی چه شعرایی من واسه تو نوشتم تو همه چیز بودی جز آسمونی …

ادامه نوشته »

شعر زندگی از مریم حیدرزاده

زندگي پر از سواله مي دونم رسيدن به تو خياله مي دونم تو ميگي يه روزي مال من ميشي اما موندت محاله مي دونم تو ميگي شبا دعامون مي کني چشمه چات زلاله مي دونم توي آسمون سرنوشت ما ماه کامل مه لاله مي دونم تو ميگي پرنده شيم بريم هوا غصه ما دو تا باله مي دونم چشم من …

ادامه نوشته »

شعر اگه تو از پیشم بری

اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي کنم به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي کنم اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم اگه تو …

ادامه نوشته »

تولدی دیگر از فروغ فرخزاد

همهء هستي من آيهء تاريکيست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاهان شکفتن ها و رستن هاي ابدي آه کشيدم ، آه من در اين آيه ترا به درخت و آب و آتش پيوند زدم زندگي شايد يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد زندگي شايد ريسمانيست که مردي با آن خود را از …

ادامه نوشته »

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش گه می فتد از اين سو گه می فتد از آن سو آن کس که مست گردد خود اين بود نشانش چشمش بلای مستان ما را از او مترسان من مستم و نترسم از چوب شحنگانش ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه برجه بگير زلفش درکش در …

ادامه نوشته »

بر خام جدی ایستاده ام

بر خاک جدی ايستادم و خاک، به‌سانِ يقينی استوار بود. به ستاره شک کردم و ستاره در اشکِ شکِّ من درخشيد. و آن‌گاه به خورشيد شک کردم که ستاره‌گان را هم‌چون کنيزکانِ سپيدرويی در حرم‌خانه‌یِ پُرجلال‌اش نهان‌می‌کرد. ديوارها زندان را محدود می‌کند ديوارها زندان را محدودتر نمی‌کند. ميانِ دو زندان درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است ليکن در آستانه تو …

ادامه نوشته »

شب و هوس از فروغ فرخزاد

در انتظار خوابم و صد افسوس   خوابم به چشم باز نميآيد   اندوهگين و غمزده مي گويم   شايد ز روي ناز نمي آيد   چون سايه گشته خواب و نمي افتد   در دامهاي روشن چشمانم   مي خواند آن نهفته نامعلوم   در ضربه هاي نبض پريشانم   مغروق اين جواني معصوم   مغروق لحظه هاي فراموشي …

ادامه نوشته »

عشق چه زیبا بود اگر

عشق ؛چه زیبا بود اگر با تو بود. عشق ؛چه زیبا بود اگر فقط یکبار، فقط یکبار در چشمانت نشانی از آن می دیدم. عشق ؛چه زیبا بود اگر تنها قلبت برای من میتپید. عشق ؛چه زیبا بود اگر دستانت گرمی میداد به دستانم. عشق ؛چه زیبا بود اگر طنین صدای زیبایت در گوشم یک بار دیگر می پیچید. عشق …

ادامه نوشته »

اشعاری در مورد باران

خيلي وقته ديگه بارون نزده رنگ عشق به اين خيابون نزده خيلي وقته ابري پرپر نشده دل آسمون سبك تر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توي سينه ي منه ابر چشمام پر اشكه اي خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده قلبم از دوري تو بد جوري دلتنگ شده بعد …

ادامه نوشته »

شعر عصیان خدا از فروغ

گر خدا بودم ملائک را شبي فرياد ميکردم سکه خورشيد را در کوره ظلمت رها سازند خادمان باغ دنيا را ز روي خشم ميگفتم برگ زرد ماه را از شاخه ها جدا سازند نيمه شب در پرده هاي بارگاه کبرياي خويش پنجهء خشم خروشانم را زير و رو ميريخت دستهاي خته ام بعد از هزاران سال خاموي کوهها را در …

ادامه نوشته »

در باره ی استاد شهریار

  شهریار مُلک سخن «استاد شهریار» شهریار مُلک سخن ایران زمین، در سال 1285 ش، با نام «محمد حسین» در محله خُشکناب تبریز، پا به جهان هستی نهاد. پدرش «حاج میرآقا» مردی روحانی و از وکیلان دادگستری بود. محمد حسین مقدّمات فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و تحصیلات ابتدایی را در دبستان های «متحده» و «فیوضات»، و دوره …

ادامه نوشته »

شعر مرگ من را از احمد شاملو

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد   ***************   در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام …

ادامه نوشته »
image_pdf