جمعه , 19 اکتبر 2018
سرخط خبرها

طرز تهیه ی اسپاگتی‌ یونانی

مواد لازم • تخم‌مرغ‌ ۴ عدد • پنیر پیتزا ۵۰ گرم‌ • روغن‌ زیتون ۲ قاشق‌ سوپ‌خوری‌ • خامه‌ ۴ قاشق‌ سوپ‌خوری‌ • اسپاگتی‌ ۴۰۰ گرم‌ • کالباس‌ ۱۳۰ گرم‌ • سیر یک‌ حبه‌ • آب‌ ۸ پیمانه‌ • نمک‌ و فلفل طرز تهیه‌ روش تهیه انواع پاستا و ماکارونی 1. ابتدا آب‌ را به‌ همراه‌ کمی‌ روغن‌ و نمک‌ …

ادامه نوشته »

طرز تهیه ی اسپاگتی مارتیارا

مواد لازم • اسپاگتی 200 گرم • پیاز خرد شده 2عدد • سیر 2 حبه • زیتون یا روغن مایع 2 قاشق سوپخوری • گوشت چرخ کرده 300 گرم • آب لیمو به مقدار دلخواه • گوجه فرنگی 1 عدد روش تهیه انواع پاستا و ماکارونی روش تهیه 1. اسپاگتی را درون آب جوش و نمک ریخته و بجوشانید تا …

ادامه نوشته »

طرز تهیه ی لقمه اسفناج

مواد لازم: ماست: یک پیمانه روغن مایع: یک پیمانه آرد ذرت: یک پیمانه سرکه : یک قاشق غذاخوری تخم‌مرغ : یک عدد بیکینگ‌پودر : 1/4 قاشق چایخوری نمک و فلفل و آرد سفید : به میزان لازم مواد لازم میانی: اسفناج : 500 گرم پیاز : یک عدد پنیر سفید : 50 گرم کره : یک قاشق غذاخوری نمک و …

ادامه نوشته »

طرز تهیه ی کیک مرغ

مـواد لازم: 1 عدد سینه مرغ 150 گرم ژامبون مرغ 250 گرم پیازچه 150 گرم گردو خرد شده نان تست به مقدار لازم ماست یک سوم سس مایونز مصرفی سس مایونز به مقدار لازم 50 گرم خامه دستور آشپزی کیک مرغ دستور پخت: برای پخت کیک مرغ ابتدا سینه مرغ را با پیاز و نمک و فلفل و کمی آب …

ادامه نوشته »

مهر مادر عشق پدر

گر مهری به دل دارم ، اگرعشقی به سر دارم یقینا مــادرم داده و یـا ارث از پــدر دارم   چو مـادر یاورم باشد ، پـدر باشد دعـا گویم نه از بیـگانه بـاکـم هست ، نه پـروا از خـطـر دارم   اگر روزی شکستم عهد ، میان مادر و فرزند خداوندا تو کاری کن که جان از تن به در …

ادامه نوشته »

چه باشد عاشقی از بابا فغانی شیرازی

چه باشد عاشقی؟خود را به غمها مبتلا کردن به صد خون جگر بیگانه ای را آشنا کردن چه حاصل زینهمه افسانه ی مهر و وفا یارب چو نتوان در دل سنگین او یک ذره جا کردن اگر صد سال افتم چون گدایان بر سر راهش هم او دشنام خواهد داد و من خواهم دعا کردن من و دردی بروی درد …

ادامه نوشته »

مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا

مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا گر تو شکيب داري طاقت نماند ما را باري به چشم احسان در حال ما نظر کن کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را سلطان که خشم گيرد بر بندگان حضرت حکمش رسد وليکن حدي بود جفا را من بي تو زندگاني خود را نمي‌پسندم کسايشي نباشد بي دوستان بقا را چون تشنه …

ادامه نوشته »

فیض نور خداست در دل ما

فیض نور خداست در دل ما از دل ماست نور منزل ما نقل ما نقل حرف شیرینش یاد آن روی شمع محفل ما در دل از دوست عقدهٔ مشکل در کف اوست حلّ مشکل ما تخم محنت بسینهٔ ما کشت آنکه مهرش سرشته در گل ما سالها در جوار او بودیم سایهٔ دوست بود منزل ما در محیط فراق افتادیم …

ادامه نوشته »

پس از ما تبره روزان روزگاری میشود پیدا

پس از ما تبره روزان روزگاری میشود پیدا قفای هر خزان آخر بهاری میشود پیدا مکش ای طور با افسرده حالان گردن دعوی که در خاکستر ما هم شراری میشود پیدا پس از فرهاد باید قدر این جانسخت دانستن که بعد از روزگاری مرد کاری میشود پیدا من خونین جگر از بسکه با خود داغ او بردم کنی هرجا بخاکم …

ادامه نوشته »

کدام باغ که یکروز شوره‌زاری نیست

نهال تازه رسی گفت با درختی خشک که از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست   چرا بدین صفت از آفتاب سوخته‌ای مگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست   شکوفه‌های من از روشنی چو خورشیدند ببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست   چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروز چرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست   …

ادامه نوشته »

شعر عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور از مولوی

بشنويد اي دوستان اين داستان   خود حقيقت نقد حال ماست آن بود شاهي در زماني پيش ازين  ملک دنيا بودش و هم ملک دين اتفاقا شاه روزي شد سوار با خواص خويش از بهر شکار يک کنيزک ديد شه بر شاه‌راه شد غلام آن کنيزک پادشاه مرغ جانش در قفص چون مي‌طپيد داد مال و آن کنيزک را خريد …

ادامه نوشته »

در یاد منی از شفیعی کدکنی

در یادمنی حاجت باغ وچمنم نیست جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست اشکم که به دنبال تو اواره ی شوقم یارای سفر با تو و رای سفرم نیست این لحظه چو باران فرو ریخته از برگ صد گونه سخن هست و مجال سخنم نیست بدرود تو را انجمنی گرد تو جمع اند بیرون زخودم راه در ان انجمنم نیست …

ادامه نوشته »

شعری از مژگان عباسلو

اندکی غم داشت چشمان تو، حالا بیشتر زندگی با عشق اینطور است: پرتشویش‌تر خویشتن‌داری و این خوب است اما فکر کن روزگاری می‌رسد من با تو قوم و خویش‌تر…! گاه با امواج گیسو، گاه با یک طره مو گاه نیش کوچکی کافی‌ست، گاهی نیش‌تر یک نظر گفتند در اسلام تنها جایز است حیف! با حسرت دلت را می‌شد از این …

ادامه نوشته »

دوستت دارم از مهدی فرجی

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟   مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری‌، …

ادامه نوشته »

شعر انگاسی از نیما یوشیج

سوی شهر آمد آن زن انگاس سیر کردن گرفت از چپ و راست دید ایینه ای فتاده به خاک گفت : حقا که گوهری یکتاست به تماشا چو برگرفت و بدید عکس خود را ، فکند و پوزش خواست که : ببخشید خواهرم ! به خدا من ندانستم این گوهر ز شماست ما همان روستازنیم درست ساده بین ،‌ساده فهم …

ادامه نوشته »