آخرین خبرها

داستان روز هشتم محرم

داستان روز هشتم محرم “

بالاخره پس از محاصرهٔ فرات، تشنگی، امام و یارانش را سخت آزرده بود. امام (علیه السلام) کلنک را برداشته و در پشت خیمه‌ها چاهی حفر کردند. آبی بسیار گوارا پدیدار شد و همه نوشیدند و مشک‌ها را پر کردند و سپس چاه خشک شد.

hashtom moharam - داستان روز هشتم محرم
داستان روز هشتم محرم

دیری نکشید که باز عطش و تشنگی امان خیمه نشینان حسینی را برید. عباس بن علی بن ابیطالب (علیهمالسلام) مأمور شد تا همراه سی نفر سوار و بیست نفر پیاده جهت تهیه آب حرکت کنند و بیست مشک آب با خود بردند. هنگامی که سپاهیان عمربن حجاج –که آب را بر امام بسته بودند- متوجه حضور آن‌ها شدند از دسترسی عباس (علیه السلام) و گروه همراهش به آب ممانعت کردند.

آنگاه عباس (علیه السلام) به همراه نافع بن هلال به سپاه حجاج حمله ور شد و همراهانش مشک‌ها را پر کردند و نافع زخمی شد و به خیمه‌ها باز گشتند.

عبید الله پس از با خبر شدند از ماجرای حفر چاه به عمر سعد دستور داده بود بر امام بیشتر سخت بگیرند ولی با این حال با رشادت عباس (علیه السلام) – برادر بزرگوار امام- بیست مشک پر آب به خیمه‌ها رسید.

امام مردی را نزد عمر سعد فرستاد و از او خواست که شبانگاه در میان دو سپاه با یکدیگر ملاقات کنند. امام حسین (علیه السلام) او را نصیحت کردند و گفتند اگر او از جنگ منحرف شود املاک و اموال بسیاری به او خواهند بخشید؛ اما عمر که از طرفی نمی‌توانست از حکومت ری بگذرد و از طرفی از سلامت خانواده‌اش در کوفه اطمینان خاطر نداشت این توصیه امام را رد کرد. امام حسین (علیه السلام) نیز به او وعده داد که به حکومت ری نخواهد رسید و از گندم عراق جز اندکی نخواهد خورد و پس از این جنگ در دنیا و آخرت خوشی نخواهد دید.

عمر که از راستگویی امام (علیه السلام) با خبر بود سعی در پشیمان کردن عبیدالله کرد اما موفق نشد و عبیدالله به او نامه نوشت و دستور داد که اگر نمی‌خواهد بجنگد فرماندهی سپاه را به شمربن ذی الجوشن واگذار کند.

نویسنده: تحریریه سایت تخصصی امام حسین علیه السلام – مهدی شاهسوند

برگرفته از کتاب قصه کربلا نوشته علی نظری منفرد

Rate this post
نت های پیانو نت های ویولن نت های سنتور نت های گیتار

درباره‌ی Vahid Ezati

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *